۱) تبلیغات:داستان تبلیغات هیات های مذهبی امسال خیلی جالب تر از هر سال بود.ظاهرا در تکاپوی مدرنیزه شدن هیات ها که با آموزش دستگاه های موسقی به مداحان و سیستم های صوتی و دی وی دی و غیره شروع شده دیگه از نمادهای سنتی مثل علامت پرچم که هر هیاتی با نصب پرچم های سه گوش قدیمی در خیابان های مختلف راه رسیدن به حسینیه را به علاقمندان نشان می داد و یا از پارچه نوشته های دستی خبری نیست. امسال علاوه بر وبلاگ ها و سایت هایی که به تبلیغ برنامه های هیات های محرم می پرداختند و آگهی های جالب روزنامه ای و تیزر های تلویزیونی بنر های رنگی و عظیم الجثه خیابانی به شدت تو چشم می زد. خصوصا بنرهای تبلیغاتی عبدارضا هلالی با همه حاشیه های خبری که دورو برش ایجاد شد آدم و یاد تبلیغات انتخاتباتی می انداخت .انگار یه گروهی می خواد هویت هلالی رو با تبلیغات گسترده دوباره برگردونه البته من که هرچی دیدم جز بار منفی چیز دیگه ای نداشت.
۲)ما بازهم مثل ایام تجرد با برخی دوستای قدیمی محرمو سپری کردیم.شب تاسوعا که با سید صادق حسینی و البته یار قدیمی عزاداری های محرم یعنی هوشمند عبدالهی علاوه بر اینکه پای منبر شیخ حسین انصاریان و منزل حاج اقای علوی و یکی دو هیات دیگه رفتیم برای یک استراحت یکی دو ساعته و تجدید قوا برای روز تاسوعا عازم منزل شدیم. ساعت حدودای ۴ صبح بود بعد اونکه آهسته و پاورچین خودمونو به در آپارتمان منزل رسوندیم تا مبادا با صدای پای ما و بازو بسته شدن درهای ورودی همسایه ها بیدار شوند متوجه شدم کلید از پشت توی در جا مونده و به این راحتی ها نمیشه وارد خونه شد.
بله با آقا صادق مشغول مهندسی شدیم و هرچی زور داشتیم زدیم تا در بازشه از حول دادن گرفته تا بازکردن لولاها و....
ولی در بازنشد که نشد اما به جاش همسایه ها خوب زابرا شدن.به پیشنهاد صادق ۱۱۸ رو گرفتیم تا شاید تو این تهرون به این بزرگی شماره یک کلید ساز ۲۴ ساعته پیدا بشه!!که نشد یعنی در تماس اول یه تلفن دادن که کسی برنمی داشت و در تماس های بعدهم گفتند که اصلا چنین موردی رو ثبت شده نداریم.
تنها دوراه داشتیم یا خراب شیم خونه دوستان تا روز چهارشنبه یا زنگ بزنیم آتش نشانی. خوب دومیش بهتر بود چون کلی اسباب خنده مونو فراهم می کرد.بله زنگ زدیم آتش نشانی و موضوع رو گفتیم اونها اول سوال پیچ کردن که کسی تو خونه حبس شده؟ بچه روگازه ؟و از این چیزا تا مجاب شدن مامور بفرستند ماهم تایم گرفتیم تا سرعت دوستان آتش نشا نو امتحان کنیم بعد نیم ساعت الافی و تماس های مکرر جمال یه ماشین چراغ گردون دار از دور نمایان شد.آتش نشانی ؟ نه خیر پلیس ۱۱۰.دوستان آتش نشان به ۱۱۰خبر داده بودند او نها اومده بودن ببینن ما دزدیم یانه؟! باید ثابت می کردیم اینجا منزل ما است. اگرچه این هماهنگیا خوبه اما اینکه کدوم دزدی ساعت ۴ صبح زنگ می زنه اتش نشانی تا درو براش باز کنند ما که نفهمیدم.خلاصه با تایید اونها آتش نشانان دوست داشتنی بعد از نیمساعت دیگه اومدن و در و بروی ما گشودند. البته بگذریم که تا ساعت ۷ صبح چند دقیقه یکبار زنگ می زدن تا مطمئن شن بالاخره ما دزد بودیم یا نه .
نتیجه اخلاقی تو موقعیت های مشابه خراب شدن منزل دوستان کم دردسر تره.
۳)برو بچ ایرانیوز شب عاشورا میهمان هیات ما بودند. بگذریم که دوستان تنهایی تو هیات نشسته بودن و من به اتفاق صادق و هوشمند و ایالات وابستشون و تنی چند از دوستان دیگر قریب به ۱۰ نفر رفته بودیم خانه هنرمندان تا صحبت های خاتمی رو بعد از بازگشت از داووس بشنویم. ولی خوب ساعت ۱۲شب به هم ملحق شدیم و رفتیم برا زیارت حضرت عبدالعظیم و بعد هم هیات کربلایی ها تو دولت آباد. اول که رسیدیم دولت آباد او نها از ما جا خورده بودن که نزدیک به ۲۵ نفر ۳۰ نفر چرا باهم راه افتادن و اومدن اینجا ولی بعدش بجه های ما که عزاداری اونارو دیدن جا خوردن و یکی یکی جیم زدن . یکی از ایرانیوزی ها می گفت اینا با خودشون این کارو می کنن معلومه با ما چی کار خواهند کرد !!پس بهتره زودتر جیم شیم.