تبليغاتX
چهار راه گفتمان
چهار راه گفتمان
نه سیاسی نه ورزشی نه اجتماعی اما هم سیاسی هم ورزشی هم اجتماعی!!!
اللهم ارزقنا شفاعة الحسين(ع)
حسين را باور داريم يا درخيال خود حسيني هستيم؟

Image

باز هم محرم است و عاشورا، شور و نواي حسيني و حال و هواي نينوا، گويي با رسيدن محرم فضا و زمان، محيط و مكان حالي دگر مي‌يابد.

مي‌توان تحول را حس كرد.احساس گويي دوباره زنده شده، قلب رقت ديگري يافته و سبك بال است. غريبانه خلوتي را مي‌جويد تا نواي زيباي موسيقيايي‌اش را با حباب اشك آذين بندد و در مهماني لاله‌ها جان را صفا دهد.

به هر طرف مي‌نگري گويي زمين و زمان جمع‌اند تا سمفوني عظيمي را بنوازند و هركس به نوعي در اين هماهنگ نوا شريك است. اگر هم ناموزوني باشد و بي‌نظمي همه در نظمي واحد شريك‌اند و بي‌آنكه بداني يا بدانند نوايي واحد مي‌سرايند كه لطافتش ذهن و جان را تسخير
مي‌كند و زمين و زمان را به ياد حماسه‌اي بزرگ و عاشقانه مي‌گرياند و نغمه زيباي يا حسين(ع) عالم را صفا مي‌دهد.

نوايي كه آشناست اما وصفش نمي‌توان كرد گويي نوايي آسماني است و شگرف. حسين و حماسه‌اش با روح و احساس شيعه عجين است و در عمق زندگي مان نهفته.

شمال و جنوب وغرب وشرق ندارد هر كجا مي نگري بيرقي مشكي، علامتي كه باپرهاي رنگي تزئين شده، سقاخانه ويا چاي خانه صلواتي را مي بيني. و مسلمان و غير مسلمان همه در اين حماسه الهي غم دارند و با غم خود شادند باور مي كني حسين شخصيتي فرا ديني دارد و هر كه آزاده است او را با ور دارد.
باور!
كدام باور؟ چقدر او را مي شناسيم. معرفت ما از عاشورا و حسين احساسي است عمقي يا معرفتي است شناختي؟

ما ايراني ها قهرمانان را دوست داريم و بيش از آنچه ادعاي عقل و منطق داريم اهل افراطيم و تفريط. اما حسين فقط قهرمان نيست، چون افسانه اي دركار نيست. داستان حسين و حماسه اش راز انسانيت، آزادگي و حقيقت است. اما ما به رسم خود برخي مواقع چنان اسير احساس و افراط و تفريط مي شويم كه فلسفه حسين و راهش را كم مي شماريم و اسير جوي مي شويم كه شايد برخي ها با عقل خود آنرا هدايت به بيراهه مي كنند.

گفتم احساس و افراط
خاطرم هست دوستي كه سبقه ديني و مذهبي بالايي دارد وحركات و سكناتش در محل كار و سكونتش به دينداري تعبير مي شود و همه را به عقل و تدبير فرا مي خواند مي گفت:شبي كه به منزل مي رفتم گروهي را ديدم كه گرد زن و مردي حلقه زده اند و آن دو را كه به هم بدو بيراه مي گفتند جدا مي كردند. وقتي به حلقه آنها رسيدم و چشمان گريان زن را ديدم كه با صداي بلند به مرد بد و بيراه مي گفت و مرد كه قصد مضروب كردن او را را داشت ؛ مشتي حواله چانه مبارك آقا كردم و با چهره اي مدعي گفتم مگر خواهر و مادر نداري كه چشم به ناموس مردم داري و مزاحم مي شوي؟. خود را براي زدن مشت دوم آماده مي كردم كه سنگيني كيف زن را روي سرخود حس كردم و صدايي كه مي گفت:اون همسره منه دعواي ما خانوادگي است به توچه ربطي داره دخالت مي كني؟.

گاهي غيرت و تعصب ما هم در محرم و حماسه حسين چنان مي شود كه بدون انديشه به نام دفاع از حسين آب به آسياب يزيد و يزيديان مي ريزيم.

گاهي چنان در رنگ و لعاب ها و چشم و هم چشمي ها و پديده جديدي به نام «هيات بازي» گم مي شويم و ترويج خرافه مي دهيم كه اصل قضيه فراموش مي شود.

در اين آشفته بازار نابسماني بساط هيات ها هم مي بينيم آنهائي را كه با هدف يا بي هدف دست به خرافه پراكني و خرافه گويي مي زنند و نه تنها تاريخ عاشورا را با داستان سرايي هاي دراماتيك بي پايه و اساس تحريف مي كنند كه حتي در زير جامه سوگواري و ذكر مصائب دست به تحريف معنوي اين واقعه مهم مي زنند. آنها ييكه براي محرم و بازار داغ عزاداري هاي آن كيسه دوخته اند در پيامد همان جو افراط و تفريط گاه چنان چهره اي غير مادي و متا فيزيكي از حسين(ع) و يارانش مي‌سازند كه‌ غير قابل باور مي نمايد و گاه براي گرفتن اشك و به قولي بردن ثواب آنچنان چهره هاي زميني و عادي و غير متصل به خانه وحي مي سازند كه نه تنها در آن نشانه اي از عظمت نيست كه اعوذ باالله سخن از ضعف و ناتواني است.

پديده جديدي كه درميان برخي هياتهاي مذهبي مشاهده مي شود و كم كم شكلي فراگير مي يابد فراموش شدن منبر وعظ و خطابه و گرايش به سوي مداح محوري و در پي آن تحت نام جذب جوانان استفاده از سبك و سياق آهنگ هاي روز پاپ در قالب نوحه سرايي است. البته اين آغاز راه است چرا كه در كنار روشهاي جديد اداره هيات ها رفته رفته صوفي گرايي و انديشه‌هاي خرافي نيز ترويج مي گردد. روشها و آئين هاي سنتي كم كم جاي خود را به شكل و شمايلي مدرن (البته به ظاهر) مي دهد و ديگر از صفاي گذشته و بحث و تحليل دلايل ظهور اين حماسه بزرگ خبري نيست.

كمتر از فلسفه محرم صحبت مي شود و جامعه شناسي عاشورا بررسي مي شود و عمق مراسم به سمت سطحي شدن حركتي شگرف يافته است.

دانشمند شهيد مرتضي مطهري نيز در كتاب حماسه حسيني روضه خواني را برگرفته از كتاب روضة الشهدا ملاحسين كاشفي معرفي كند واين كتاب را سراسر دروغ و كذب مي داند.

مطهري مي نويسد كه به رغم وجود منابع قوي تاريخي همچون ارشاد شيخ مفيد، تواريخ اهل تسنن و.... سواد كم ذاكراين در قرن نهم آنها را به رو خواني از منابع فارسي و دسترس يعني روضة الشهدا وا مي دارد و از همين رو اين مراسم به روضه خواني معروف مي شود و داستانها و شخصيتهاي دروغيني كه در اين كتاب آمده ترويج مي يابد.

او حتي نويسنده كتاب را فردي ذكر مي كند كه مشخص نيست شيعه است يا سني.

شهيد مطهري به شدت نسبت به تحريف تاريخي و معنوي قيام عاشورا هشدار مي دهد و حتي شبهه‌اي نيز در خصوص برخي داستانها، اسامي و حتي اصحاب سالار شهيدان كه در اين كتاب آمده اشاره مي كند و در بيان خاطرات يكي از علماي نجف در باب به بيراهه كشيده شدن محافل اين چنيني مي نويسد:در جواني سفري پياده به خراسان مي رفتم. در يكي از دهات هاي نزديك نيشابور به مسجدي رفتم. مردي كه امام جماعت بود پس از نماز به منبر رفت و در همان حال براي او دامني از سنگ آوردند.

وقتي به روضه و گريز رسيد چراغ ها خاموش شد و فرد منبري سنگها را به سوي مردم پرتاب مي كرد. پس از مراسم من مبهوت و متعجب به سمت او رفتم و دليل را جويا شدم. او گفت:من امتحان كرده ام اين ها با هيچ روضه اي گريه نمي كنند و چون گريه بر امام حسين(ع) ثواب زيادي دارد راه را در اين يافتم كه با سنگ آنها را بزنم و بگريانم. چون هدف وسيله را مباح مي كند. هدف گريه بر امام حسين(ع) است ولو اينكه آدم يك دامن سنگ به سرمردم بزند.

آنچه امروز در برخي محافل مذهبي ترويج مي شود تفاوت چنداني با داستاتي كه شهيد مطهري آورده ندارد چرا كه براي گريه بر حسين از اصل و فلسفه اين حركت غفلت شده و به ظاهر داراماتيك آن پرداخته مي شود.

در اين ميان اگر چه اعتراضاتي از سوي برخي مراجع وحتي مقام معظم رهبري پيرامون تندروي ها، كج روي هاو خرافه گويي هاي اين چنيني انجام شد اما به نظر مي رسد هنوز اقدام عملي از سوي حوزه هاي علميه و مراجع ذي‌صلاح صورت نگرفته و يا اگر بوده فراگير و قابل لمس نبوده است.
آنچه امروز در برخي مراكز ترويج مي شود به زم شهيد مطهري همان راهي است كه گويي حسين بن علي (ع) راه كربلا را در پيش گرفته، مصائب آن را به جان خريده و خون مباركش به زمين ريخته تا بهانه‌اي براي بخشش گناهان امتش باشد.

بي شك اشك بر حسين و آلش عين ثواب است اما اشكي كه مبتني بر شناخت باشد و تداوم راهش.

نه بهانه اي براي بخشش گناهان بدون در نظر گرفتن سيره عملي او.

حسين همچنان غريب است و غربت او در همين كج روي ها است .دين ما آنچه مي خواهد عدل علوي، صلح حسني ،شجات حسيني و علم صادقي است. آرماني كه بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران در اداره حكومت اسلامي بر آن عمل كرد و اصرار داشت.

او حتي فقاهت و اجتهاد را مبتني بر زمان و مكان تعريف مي كرد يعني تصميم گيري بر مبناي نياز و اقتضاي زمان از متن و اصل شريعت.جلسات سوگواري آن پير فرزانه و ذاكر ثابت مراسمش (مرحوم كوثري ) نيز كه ورد زبان خاص و عام است

|+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مهر 1385ساعت 19:8  توسط محمد رضا زمردیان  | 

 
business article