تبليغاتX
چهار راه گفتمان
چهار راه گفتمان
نه سیاسی نه ورزشی نه اجتماعی اما هم سیاسی هم ورزشی هم اجتماعی!!!
به کدامین مسیر می رویم؟

«وقتي به روضه و گريز رسيد چراغ ها خاموش شد و فرد منبري سنگها را به سوي مردم پرتاب كرد. پس از مراسم من مبهوت و متعجب به سمت او رفتم و دليل را جويا شدم. او گفت: من امتحان كرده ام اين ها با هيچ روضه اي گريه نمي كنند و چون گريه بر امام حسين(ع) ثواب زيادي دارد راه را در اين يافتم كه با سنگ آنها را بزنم و بگريانم. چون هدف وسيله را مباح مي كند. هدف گريه بر امام حسين(ع) است ولو اينكه آدم يك دامن سنگ به سرمردم بزند!»


با نزدبک شدن به ایام محرم رسانه های کشور در قالب ها و شکل های مختلف در حال تبلیغ و فضا سازی برای این ایام هستند. نکته جالبی که در نوع مطالب مطرح شده خصوصا در میان چند خبرگزاری به چشم آمد آسیب شناسی نوع عزاداری ها و مداحی ها بود. نکته ای که یکی دو سال است باب نقد آن فراهم شده است . از همین رو مطلبی را که یکی دو سال پیش نوشته بودم باردیگر آپ کردم. اگرچه قدیمی است اما با موضوع روز چندان بیگانه نیست .البته بلند و طولانی است و خارج از حوصله یک مطلب وبلاگی!!

 باز هم محرم است و عاشورا، شور و نواي حسيني و حال و هواي نينوا، گويي با رسيدن محرم فضا و زمان، محيط و مكان حالي دگر مي‌يابد.

مي‌توان تحول را حس كرد.احساس گويي دوباره زنده شده، قلب رقت ديگري يافته و سبك بال است. غريبانه خلوتي را مي‌جويد تا نواي زيباي موسيقيايي‌اش را با حباب اشك آذين بندد و در مهماني لاله‌ها جان را صفا دهد.

به هر طرف مي‌نگري گويي زمين و زمان جمع‌اند تا سمفوني عظيمي را بنوازند و هركس به نوعي در اين هماهنگ نوا شريك است. اگر هم ناموزوني باشد و بي‌نظمي همه در نظمي واحد شريك‌اند و بي‌آنكه بداني يا بدانند نوايي واحد مي‌سرايند كه لطافتش ذهن و جان را تسخير مي‌كند و زمين و زمان را به ياد حماسه‌اي بزرگ و عاشقانه مي‌گرياند و نغمه زيباي يا حسين(ع) عالم را صفا مي‌دهد.

نوايي كه آشناست اما وصفش نمي‌توان كرد گويي نوايي آسماني است و شگرف. حسين و حماسه‌اش با روح و احساس شيعه عجين است و در عمق زندگي مان نهفته.

شمال و جنوب وغرب وشرق ندارد هر كجا مي نگري بيرقي مشكي، علامتي كه باپرهاي رنگي تزئين شده، سقاخانه ويا چاي خانه صلواتي را مي بيني. و مسلمان و غير مسلمان همه در اين حماسه الهي غم دارند و با غم خود شادند باور مي كني حسين شخصيتي فرا ديني دارد و هر كه آزاده است او را با ور دارد.

باور!


كدام باور؟ چقدر او را مي شناسيم. معرفت ما از عاشورا و حسين احساسي است عمقي يا معرفتي است شناختي؟

ما ايراني ها قهرمانان را دوست داريم و بيش از آنچه ادعاي عقل و منطق داريم اهل افراطيم و تفريط. اما حسين فقط قهرمان نيست، چون افسانه اي دركار نيست. داستان حسين و حماسه اش راز انسانيت، آزادگي و حقيقت است. اما ما به رسم خود برخي مواقع چنان اسير احساس و افراط و تفريط مي شويم كه فلسفه حسين و راهش را كم مي شماريم و اسير جوي مي شويم كه شايد برخي ها با عقل خود آنرا هدايت به بيراهه مي كنند.

گفتم
احساس و افراط
خاطرم هست دوستي كه سبقه ديني و مذهبي بالايي دارد وحركات و سكناتش در محل كار و سكونتش به دينداري تعبير مي شود و همه را به عقل و تدبير فرا مي خواند مي گفت: شبي كه به منزل مي رفتم گروهي را ديدم كه گرد زن و مردي حلقه زده اند و آن دو را كه به هم بدو بيراه مي گفتند جدا مي كردند. وقتي به حلقه آنها رسيدم و چشمان گريان زن را ديدم كه با صداي بلند به مرد بد و بيراه مي گفت و مرد كه قصد مضروب كردن او را را داشت ؛ مشتي حواله چانه مبارك آقا كردم و با چهره اي مدعي گفتم مگر خواهر و مادر نداري كه چشم به ناموس مردم داري و مزاحم مي شوي؟. خود را براي زدن مشت دوم آماده مي كردم كه سنگيني كيف زن را روي سرخود حس كردم و صدايي كه مي گفت: اون همسره منه دعواي ما خانوادگي است به توچه ربطي داره دخالت مي كني؟.

گاهي غيرت و تعصب ما هم در محرم و حماسه حسين چنان مي شود كه بدون انديشه به نام دفاع از حسين آب به آسياب يزيد و يزيديان مي ريزيم.

گاهي چنان در رنگ و لعاب ها و چشم و هم چشمي ها و پديده جديدي به نام «هيات بازي» گم مي شويم و ترويج خرافه مي دهيم كه اصل قضيه فراموش مي شود.

در اين آشفته بازار نابسماني بساط هيات ها هم مي بينيم آنهائي را كه با هدف يا بي هدف دست به خرافه پراكني و خرافه گويي مي زنند و نه تنها تاريخ عاشورا را با داستان سرايي هاي دراماتيك بي پايه و اساس تحريف مي كنند كه حتي در زير جامه سوگواري و ذكر مصائب دست به تحريف معنوي اين واقعه مهم مي زنند. آنها ييكه براي محرم و بازار داغ عزاداري هاي آن كيسه دوخته اند در پيامد همان جو افراط و تفريط گاه چنان چهره اي غير مادي و متا فيزيكي از حسين(ع) و يارانش مي‌سازند كه‌ غير قابل باور مي نمايد و گاه براي گرفتن اشك و به قولي بردن ثواب آنچنان چهره هاي زميني و عادي و غير متصل به خانه وحي مي سازند كه نه تنها در آن نشانه اي از عظمت نيست كه اعوذ باالله سخن از ضعف و ناتواني است.

پديده جديدي كه درميان برخي هياتهاي مذهبي مشاهده مي شود و كم كم شكلي فراگير مي يابد فراموش شدن منبر وعظ و خطابه و گرايش به سوي مداح محوري و در پي آن تحت نام جذب جوانان استفاده از سبك و سياق آهنگ هاي روز پاپ در قالب نوحه سرايي است. البته اين آغاز راه است چرا كه در كنار روشهاي جديد اداره هيات ها رفته رفته صوفي گرايي و انديشه‌هاي خرافي نيز ترويج مي گردد. روشها و آئين هاي سنتي كم كم جاي خود را به شكل و شمايلي مدرن (البته به ظاهر) مي دهد و ديگر از صفاي گذشته و بحث و تحليل دلايل ظهور اين حماسه بزرگ خبري نيست.

كمتر از فلسفه محرم صحبت مي شود و جامعه شناسي عاشورا بررسي مي شود و عمق مراسم به سمت سطحي شدن حركتي شگرف يافته است.

دانشمند شهيد مرتضي مطهري نيز در كتاب حماسه حسيني روضه خواني را برگرفته از كتاب روضة الشهدا ملاحسين كاشفي معرفي كند واين كتاب را سراسر دروغ و كذب مي داند.

مطهري مي نويسد كه به رغم وجود منابع قوي تاريخي همچون ارشاد شيخ مفيد، تواريخ اهل تسنن و.... سواد كم ذاكراين در قرن نهم آنها را به رو خواني از منابع فارسي و دسترس يعني روضة الشهدا وا مي دارد و از همين رو اين مراسم به روضه خواني معروف مي شود و داستانها و شخصيتهاي دروغيني كه در اين كتاب آمده ترويج مي يابد.

او حتي نويسنده كتاب را فردي ذكر مي كند كه مشخص نيست شيعه است يا سني.

شهيد مطهري به شدت نسبت به تحريف تاريخي و معنوي قيام عاشورا هشدار مي دهد و حتي شبهه‌اي نيز در خصوص برخي داستانها، اسامي و حتي اصحاب سالار شهيدان كه در اين كتاب آمده اشاره مي كند و در بيان خاطرات يكي از علماي نجف در باب به بيراهه كشيده شدن محافل اين چنيني مي نويسد: در جواني سفري پياده به خراسان مي رفتم. در يكي از دهات هاي نزديك نيشابور به مسجدي رفتم. مردي كه امام جماعت بود پس از نماز به منبر رفت و در همان حال براي او دامني از سنگ آوردند.

وقتي به روضه و گريز رسيد چراغ ها خاموش شد و فرد منبري سنگها را به سوي مردم پرتاب مي كرد. پس از مراسم من مبهوت و متعجب به سمت او رفتم و دليل را جويا شدم. او گفت: من امتحان كرده ام اين ها با هيچ روضه اي گريه نمي كنند و چون گريه بر امام حسين(ع) ثواب زيادي دارد راه را در اين يافتم كه با سنگ آنها را بزنم و بگريانم. چون هدف وسيله را مباح مي كند. هدف گريه بر امام حسين(ع) است ولو اينكه آدم يك دامن سنگ به سرمردم بزند.

آنچه امروز در برخي محافل مذهبي ترويج مي شود تفاوت چنداني با داستاتي كه شهيد مطهري آورده ندارد چرا كه براي گريه بر حسين از اصل و فلسفه اين حركت غفلت شده و به ظاهر داراماتيك آن پرداخته مي شود.

در اين ميان اگر چه اعتراضاتي از سوي برخي مراجع وحتي مقام معظم رهبري پيرامون تندروي ها، كج روي هاو خرافه گويي هاي اين چنيني انجام شد اما به نظر مي رسد هنوز اقدام عملي از سوي حوزه هاي علميه و مراجع ذي‌صلاح صورت نگرفته و يا اگر بوده فراگير و قابل لمس نبوده است.
آنچه امروز در برخي مراكز ترويج مي شود به زم شهيد مطهري همان راهي است كه گويي حسين بن علي (ع) راه كربلا را در پيش گرفته، مصائب آن را به جان خريده و خون مباركش به زمين ريخته تا بهانه‌اي براي بخشش گناهان امتش باشد.

بي شك اشك بر حسين و آلش عين ثواب است اما اشكي كه مبتني بر شناخت باشد و تداوم راهش.

نه بهانه اي براي بخشش گناهان بدون در نظر گرفتن سيره عملي او.

حسين همچنان غريب است و غربت او در همين كج روي ها است .دين ما آنچه مي خواهد عدل علوي، صلح حسني ،شجات حسيني و علم صادقي است. آرماني كه بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران در اداره حكومت اسلامي بر آن عمل كرد و اصرار داشت.

او حتي فقاهت و اجتهاد را مبتني بر زمان و مكان تعريف مي كرد يعني تصميم گيري بر مبناي نياز و اقتضاي زمان از متن و اصل شريعت.جلسات سوگواري آن پير فرزانه و ذاكر ثابت مراسمش (مرحوم كوثري ) نيز كه ورد زبان خاص و عام است.

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 13:9  توسط محمد رضا زمردیان  | 

بدون شرح

ـ سایت های خبری و وبلاگ ها باید آدرس خود را در سایت مورد نظر وزارت ارشاد ثبت کنند تا از این طریق نظارت بر روی آن ها اعمال شود

ـ وزارت ارشاد برای خبرنگاران پروانه خبرنگاری صادر می کند

ـ وزارت ارشاد: خبرگزاری های بدون مجوز 72 ساعت وقت دارند لوگوی خود را تغییر دهند در غیر اینصورت با آنها برخورد خواهد شد

ـ وزیر ارشاد: در کشور ما فعالیت احزاب جواب نمی دهد باید به دنبال جایگزین دیگری بود

ـ نمایندگان مجلس از احتمال استیضاح سه وزیر دولت خبر دادند

ـ اکبر اعلمی نسبت به فیلتر شدن برخی سایت های اینترنتی تذکر داد

ـ مجلس و ائمه جمعه نسبت به گرانی های اخیر به دولت متذکر شدند

ـ مجلس از توضیحات وزیر مسکن در خصوص چرایی گرانی مسکن قانع نشد

ـ گوجه فرنگی هم به کیلویی 3000 تومان رسید

حال اینکه توضیح بیشتری بدم ندارم خودتون قضاوت کنید

پ_ن: چند تا از دوستان  smsدادن در مورد 48 ساعت بازداشت دست   دادن که فعلان ننویس!!!!!!!!! منهم گفتم باشه!

|+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم دی 1385ساعت 13:35  توسط محمد رضا زمردیان  | 

خبر فوری
سلام

میسنجر و میل من توسط یک  آدم ... هک شده به همین دلیل ضمن اعلام برائت از آنچه برای شما از این ای دی ارسال خواهد شد لطفا هیچ پی امی رو باز نکنید.

میل جدید من

M_zomorodian57@yahoo.com

با تشکر

|+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم دی 1385ساعت 13:12  توسط محمد رضا زمردیان  | 

دست نوشته هایی از 48 ساعت بازداشت

                              «خلا امنیت روانی »

 (قبل از هرچیز از طولانی شدن مطلب عذر می خوام)

دنياي خبر و رسانه هر روزش يك تجربه جديد است و هر لحظه‌اش يك فرصت تازه . فقط بستگي داره زاويه نگاهت رو چگونه تنظيم كني تا آنچه را مي بيني با آنچه كه مي انديشي به تجربه‌اي ماندگار تبديل کنی  و حتی بدترین شرایط رو یک فرصت برای تجربه کردن بدانی و اين كوله بار تجربه رو  براي روز مبادا سنگين و رنگين كني.

 

قطعاً بازداشت ساعت 2 بامداد آن هم در سردترين روزهاي زمستاني كه بارش برف همه رو غافلگير كرده اصلاً تجربه شيريني نيست. خصوصاً آنكه دستگيري شماهيچ دليل منطقي نداشته باشه. يعني نه احضاريه اي، نه اخطاريه‌اي نه تذكريه‌اي! يه دفعه ميان ميبرندت. البته با ادب و احترام.

 

«ببخشيد مي تونم كارتتون رو ببينيم؟ بله اقاي ... خوب من حكم دارم و شما بازداشتيد؟ براي چي شو بعداً به شما مي گم. ببخشيد مامورم و معذور اگر لطف كنيد موبايل را تحويل بديد و ما را همراهي كنيد ممنون مي شم.»

 

اين شروع ماجرا بود اما نكته جالب اول اينكه  ما نمي دونستيم كدام ارگان عامل بازداشت بوده. چون بازداشت كنندگان صرفاً با معرفي خود به نام مامور نيروي انتظامي به ما مراجعه كردن براي همين يكي مي گفت حفاظت اطلاعات قوه قضاييه، يكي مي گفت پليس امنيت و ديگري مي گفت حفا ناجا.

 

به هر حال ما رو يكي گرفت( احتمالاً پليس امنيت) و در بازداشتگاهی كه مسئولانش مي گفتند شما اينجا مهمان هستيد و پرونده شما دست ما نيست دو شب مهمان ماندیم!

 

از باز پرس ها و اينكه بحث پيگيري پرونده چگونه بود بگذريم شايد هم در جاي ديگر و زمان ديگري بنويسم.

 

اما چرا اين چند سطر را نوشتم دليلش هم اتاق شدن با دوستان جديد بود. فكر شو بكنيد شما رو محترمانه بازداشت كنند و به عنوان روزنامه نگار با افرادي هم اتاق بشيد كه یا مست هستند  يا به اتهام دزدي يا مساله ديگري دستگير شده‌اند. به هر حال شايد سخت باشه اما وقتی ارتباطی با بیرون نداری و نمی تونی کاری بکنی تنها چاره اینکه زمان در حال گذارو یه فرصت قلمداد کنی . فرصتي براي گپ زدن با آدم‌هايي از قشرهاي مختلف اجتماع.خصوصا اینکه همراهت ، هم جرمت یا هرچیز دیگه ایکه اسمشو بزارید یه آدم خوش خواب باشه که انگار یه چند سالی دنبال فرصتی برا بازداشت شدن می گشته تا کمبود خوابشو جبران کنه.میثم زمان آبادی که یا باهم در حال بازجویی و پی گیری پرونده بودیم و یا اینکه کت خاکستری نوشو که تازه هم خریده بود تا می کرد می گذاشت زیر سرش و هنوز سر مبارک  زیر سری و لمس نکرده بود صدای خر و پوفش هوا بود و شده بود صدای آشنای راه شب برای اون هاییکه تو بازداشتگاه 2در3 متری نشسته بودند.

 

جالب بود يك گروه سه چهار نفره بودن كه به جرم مشروب خوري بازداشت شده بودند و با اينكه چند ساعتي از بازداشتشون مي گذشت هنوز آثار مصرف الكل در  سكناتشون مشخص بود.

 

اونها كه در يك مجلس خودماني بساط نوش راه انداخته بودند در خيابان با چند مزاحم! درگير مي شن و براي رفع مزاحمت به 110 زنگ مي زنن و زمانيكه پليس خود اون ها را دستيگر مي كنه! دوستان تازه متوجه می شنکه چه اشتباهی مرتکب شدن؟؟!!!البته  بعد ازگذشت چند ساعت هنوز هم نمي تونستن دقیق تحليل كنند چرابه رغم شاكي بودن بازداشت شده اند. يعني اونقدر نوش جان فرموده بودند كه فراموش كرده بودن به دليل عربده كشي كه براه انداختن نبايد خودشون به مامور زنگ مي زدن .با این حال  اين ها با كلاس هاي بازداشت گاه بودن.

 

در كنار اين ها جواني بلند قامت و با اندامي تنومند بود از خانواده اي نسبتاً كم بضاعت .

او به اتهام فروش كراك، دزديدن يك سگ! و ضرب و جرح چند افغاني دستگير شده بود.تیپ رفتاریش end کاراکتر بچه هاي خلاف جنوب  شهر تو فیلم ها بود.فيلم كه چه عرض كنم يك سريال 90 قسمتي قابل تكرار.

 

در عرض سيم ثانيه 30 نفرو در جا سركار مي گذاشت. استاد هر نوع بازی قمار با حداقل امكانات و مهارت ويژه بود. او سابقه دار بود و البته متولد 1365 . شايد كمتر كسي با ورش مي شد، به چهره اش نمي خورد كه كمتر از 28 يا 29 سال سن داشته باشد.

 

رفيق هم كاسه اش جواني بود با ويژگي هاي كاملاً متفاوت اما رگه هاي مشتركي ازخلاف. جواني كه اعتياد داشت البته به حشيش از خانواده‌اي مرفه و نسبتا سرمايه دار كه به جرم ارتباط با يك زن شوهردار (البته با كمال معذرت) بازداشت شده بود. او كه نه غم نان داشت و نه غم جان آنقدر به قول خودش سيگاری كشيده بود كه مخي  براي فكر كردن نداشت و از همین رو به مصطفی مخ... که ما اسمشو می زاریم مخ تعطیل معروف بود. به قول جعفر فس سو اونقدر مخ داداشمون چت می زد که حتي نمي توانست تصور کنه آخر کار پرونده اش به کجا ختم خواهد شد.بحث داغ اين دوستان گرام در اکثر مواقع انواع مواد مخدر بود. كراك و شيشه و ... از حجم و رنگ و وزن گرفته تا فوايد و مضرات آن.

 

از فواید این کنفرانس های علمی پژوهشی که ظاهرا برای دوستان تجربه عملی هم به همراه داشت این بود که ما تازه فهميدیم به قول اين دوستان كراك چگونه انسان را بيچاره مي كند.

 

به قول هم بازداشتيان كارشناس ما اثر كراك بر اندام انسان به گونه اي است كه ظرف كمتر از دو ماه مرگ طرف حتمي است و با مرگ انسان اندام او كامل متلاشي مي شه و به ادعاي دوستان حتي غسالخانه هم حاضر به شستشوي او نمي شود!اون ها برای نمونه مثال هایی از بچه محل های خود هم می آوردند که کنار فلان خیابان رها شده بود و کسی جرات نمی کرد جسدشون رو تکون بده.

بگذريم.

فاصله اين دو دوست، فاصله زيادي  بود اولي در فراق پدر و از نداري و فقر به  خلاف کشیده شده بود و آن ديگري از دارايي زياد و ندانستن اينكه چگونه بايد زندگي كرد.

نمي خوام وارد بحث جامعه شناختي و ريشه يابي ها بشم. اما در جامعه جوان ما  متاسفانه كم نيستند مانند مصطفي و جعفر كه در عین جوانی اسیر چنین روزگاری هستند. صحبت از يك نفر و دونفر و 10 يا 20 نفر نيست. صحبت از يك نسل است نسلی كه بايد نظام آموزشي ،سيستم اقتصادي و نهادهای مختلف کشورمان پاسخگوي آن ها باشد.

 

نظام آموزشي ازاين رو كه در ايجاد انگيزه ها و شكل دادن به آرمان ها وآرزوهای این نسل به شدت ضعیف عمل کرده و به جز ایجاد یک مانع فکری بزرگ به نام کنکور که مضرات فراوانی از جمله بیماری های روانی و تغییر رویکر مثبت انگیزشی از برنامه ریزی برای آینده و خلاقیت ذهنی به دغدغه ای به نام قبولی در ماراتن کنکور تبدیل شده به شدت ناموفق عمل كرده و نتوانسته است راه رشد و قوه خواستن را ايجاد كند .

 

در بحث اقتصاد نیز  افزایش روزافزون فاصله طبقاتی  تمام آرزوهای یک جوان را به باد می دهد و او را برای یافتن خواسته های خود به سمت توهمات سوق می دهد.

آنچه گفته شد به دو سال خدمت سربازی که یک جوان بی کار شکست خورده در کنکور مقابل خود می بیند اضافه کنید تا دلیل عدم وجود امنیت روانی و بی هویتی نسل جدید را دریابید.اینجاست که رابطه میان جعفر و مصطفی با تفاوت های طبقاتی که دارند معنا می یابد.رابطه معنی داری که حاصل عدم احساس امنیت روانی احساس شخصیت و تحلیل خود درون برای یک انسان کامل است.

ادامه دارد.....

|+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 11:47  توسط محمد رضا زمردیان  | 

در نظر سنجی که در کنار صفحه قرار گرفته شرکت کنید و برای دوستان خود نیز ارسال نمایید با تشکر
۱)گفت و گو با هدف و اقتصاد:به مراجع قضایی شکایت می کنیم

۲)برای دریافت خبر نامه ای میل خود را در قسمت سمت چپ صفحه وارد نمایید

 

خبرگزاری مهر منتشر کرد:

از مشایی برای حضور در مراسم ترکیه دعوت نشده بود

 خبرگزاری مهر در اخبار شنیده های خود مطلبی را از قول یک مسوول در سازمان میراث فرهنگی منتشر کرد که وی حضور مشایی در مراسم سووال برانگیز ترکیه را بنابر خواست وی و بدون دعوت رسمی اعلام کرده است.

خبرگزاری مهر:در پی انتشار فیلم حضور رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در یک محفل رقص مختلط در نمایشگاه گردشگری بخش خصوصی در ترکیه و تاکید اسفندیار رحیم مشائی بر دعوت رسمی وزیر فرهنگ آن کشور از او برای حضور در این برنامه، یک منبع آگاه در سازمان میراث فرهنگی و گردشگری اعلام کرده از نامبرده برای حضور در مراسم مذکور دعوت نشده بود. به گفته این منبع آگاه، رحیم مشائی در ماه نوامبر سال گذشته به سنگال سفر کرده بود و در راه بازگشت، به تشخیص خود در برنامه مذکور حضور یافته بود. همچنین در ضیافت شامی که احسان اوغلو دبیر کل سازمان کنفرانس اسلامی به افتخار وزرای بازرگانی و اقتصادی کشورهای اسلامی ترتیب داده بود، از معاون رئیس جمهور دعوتی به عمل نیامده بود و رحیم مشائی به همراه خبرنگاران ایرانی مدعو در مراسم شرکت کرده بود. "مهر" آماده درج توضیح آقای مشائی در این موارد است.

حسین هاتفی مشاور رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و مسئول نمایشگاه های این سازمان از جمله افرادی بود که رحیم مشائی را در سفر به ترکیه همراهی می کرد ولی اکنون تلاش می کند این مساله را به کلی تکذیب کند.از سوی دیگر شنیده شده پس از آنکه رحیم مشائی اظهارات خود درباره حجاب در گفتگو با خبرنگار زن روزنامه صباح ترکیه را تکذیب کرد، خبرنگار مذکور فیلم تهیه شده از گفتگو با رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری را از طریق سفیر کشورمان در ترکیه به صورت محرمانه در اختیار نمایندگان دولت ایران قرار داده است. نواری که با اظهارات مشائی مغایر است.

همچنین شنیده شده است در پی دفاع هیات رئیسه مجلس از عملکرد افروغ و ابوطالب در اعتراض به حضور رحیم مشایی در جشنی در ترکیه، دو سایت خبری به جرم نشر اکاذیب علیه این دو نماینده مجلس در آستانه توقیف قرار گرفته اند.

|+| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 18:54  توسط محمد رضا زمردیان  | 

سكوت هميشه نشانه رضايت نيست

بازداشت، بازجويي، فيلتركردن و بعد پيگيري اصل ماجرايي كه توسط يك رسانه منتشر شده هميشه هزينه‌هايي براي طرفين ماجرا در بر داشته و تا زمانيكه رسانه همچنان به عنوان ابزار اطلاع رساني، چشم بيناي جامعه، ناظر بر عملكرد مديران و زبان گوياي مردم باشد اين هزينه برقرار خواهد بود.

 

 طبیعتا شکایت و احقاق حق اولین شرط یک جامعه دموکرات است و از همین رو اگر هم شکایتی بود براحتی با اطلاع به قوه قضاییه و قرار گرفتن پرونده در روال عادی جریان رسیدگی قابل پیگیری بود.

 

شايد نگرش هاي اينگونه كه بدون در نظر گرفتن زواياي قضيه برخوردهايي اين چنين حاصل مي كند نتيجه عدم توجه به نكته مهمي به عنوان «سواد رسانه‌اي »در ميان شاكيان و بعضاً مجريان قانون است. سواد رسانه اي كه در حقيقت شناخت اصل ، انگيزه و فرايندهاي پشت پرده انتشار يك خبر و پيامدهاي آن را شامل مي شود قطعاً نحوه رفتار و تعامل با رسانه ها و صاحبان قلم را روشن مي سازد.

 

بگذريم.

 

داستان بازداشت ما و انتشار خبري مربوط به رحيم مشايي بدجور نقل محافل شد. شايد خيلي ها فكر نمي كردند واكنش ها به اين مساله تا اين حد  زياد باشد. از يك طرف، شرمنده دوستان و بزرگواراني هستيم كه به هر طريق از پيگيري گرفته تا فعاليت رسانه اي و وبلاگ نويسي به نوعي وارد ميدان شدند اما   طرف ديگر داستان و شاید  حسن بزرگ و در حقيقت مهم قضيه درجه حساسيت رسانه ها نسبت به ارزش هايي بود كه همه خود را ملزم و مقيد به آن ها مي دانيم.

 

 ائتلاف رسانه‌ها دراين رويداد از روزنامه كيهان و خبرگزاری فارس گرفته تا سياست روز و از اعتماد و اعتماد ملي گرفته تا مردم سالاري وهمبستگي و ... با همه تفاوت نگاه هاي سياسي و بعضا عقیدتی  بار ديگر همه را پاي يك محور جمع كرد: ارزش هاي انقلاب و شان رسانه.

 

شايد اين واكنش ها به نوعي برآيندي باشد كه در انتخابات شوراها هم حاصل آن را ديديم. انتخاب مردم پيامي فراتر از احزاب راست و چپ، اصولگرا و اصلاح طلب داشت پيامي كه نياز به زايش جبهه هايي جديد در عرصه سياست را فرياد مي زد.

اما سكوت

سكوت نسبي، طي روزهاي پس از بازگشت شائبه هاي زيادي بر انگيخت و تحليل ها و انتقادهايي را از جانب دوستان روانه‌مان كرد. مي گويند سكوت علامت رضايت است اما هر سكوتي چنين معنايي ندارد.

 

1-سكوت كرديم تا اثبات كنيم با رحيم مشايي و سيستم او هيچ خصومت شخصی نداريم

2-سكوت كرديم تا رحيم مشايي نيز همانند ما سخنانش را به افكارعمومي ارائه دهد و ديگران قضاوت كنند.

3-سكوت كردیم چون درگير پيامدهاي حاصل از بازداشت خود بوديم و بايد به ديد و بازديدها پاسخ مي گفتيم(-:

اين چند جمله براي دوستاني كه از سكوت ما انتقاد مي كردند.

 

 اما سكوت نخواهيم كرد چون:

-به اصل فعاليت حرفه اي خود اعتقاد داريم. وظيفه ما اطلاع رساني بوده و هست و در همين راستا به رسالت حرفه اي خود عمل كرديم.

-ارزش هاي انقلاب ملاك و محور تفكر ما بوده و به وصيت امام راحل عمل نموديم كه فرمودند جوانان انقلاب، در دانش سراها، دانشگاهها و مدارس در قبال تخلف مديران سكوت نكنند و آنچه كه خلاف شرع و منافع ملي روي مي دهد تذكر دهند و اگر به رفع آن تلاش نكردند با آن برخورد كنند.

-سكوت نمي كنيم زيرا برخي در صدد برآمدند تا اصل موضوع را با كشيدن به انحراف و فضاسازي‌هاي حاشيه‌اي به بيراهه ببرند. تهمت زدند و دروغ گفتند و از همين رو درحال تهيه شكايت نامه‌اي عليه برخي هستيم!

اما بازداشت

آن هم درجاي خود مسائل جالبي داشت و البته خاطره‌هايي هم به جا گذاشت. حرف براي گفتن زياد دارم. چند روز كه ننوشتم تنبل شدم. مي خوام از بازداشت و لحظه‌هاي آن بنويسم از جعفر

فس سو، مصطفي مخ تعطيل ، افغانيهاي خوش تيپ و ... و خيلي چيزهاي ديگر و البته مسائل مهم و جدي در رابطه با كار خبري‌مون ،

 

|+| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 15:31  توسط محمد رضا زمردیان  | 

گفت و گوی جالب و پرتناقض رحیم مشایی با خبرگزاری فارس حتما بخوانید
به دنبال انتشار فيلمي كه منتسب به حضور ‌رحيم مشايي در يك نمايشگاه گردشگري در تركيه است و شكايت وي از دو تن از نمايندگان مجلس، خبرگزاري فارس با مشايي مصاحبه‌اي ترتيب داده است كه در ادامه مي‌آيد. 
 
    
به گزارش خبرنگار اجتماعي خبرگزاري فارس، چند روزي است كه فيلمي از اسفنديار رحيم مشايي، رئيس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري و معاون رئيس‌جمهوري در برخي از سايت‌هاي اينترنتي منتشر و با واكنش‌هاي متفاوتي از سوي مسئولان كشور مواجه شده است، در اين فيلم رحيم مشايي در مجلسي نشان داده مي شود كه زنان ترك در آن مشغول رقص هستند.


زمان اين فيلم يك ساعت و 5 دقيقه و 26 ثانيه است . يك دقيقه و 40 ثانيه پس از آغاز مراسم در اين فيلم‌ رقص زنان آغاز مي‌شود و تا 13 دقيقه و 30 ثانيه، سه رقص جداگانه برگزار مي‌شود كه بر اساس فيلم موجود، در تمام اين صحنه‌ها رحيم مشايي نيز حضور دارد.

 


يكي از مقامات دولتي كه حاضر نشد نامش فاش شود‌ در تماس با خبرگزاري فارس، اين فيلم را مونتاژ شده اعلام كرد، از طرفي برخي از نمايندگان مجلس به خصوص اعضاي كميسيون فرهنگي از جمله سعيد ابوطالب و عماد افروغ، رفتار رحيم مشايي در اين مراسم را محكوم كرده و فيلم منتشر شده به گفته ابوطالب كه زماني مستند‌ساز بوده است، اصل و غيرمونتاژ است.
عليرضا سجادپور، معاون سابق مشايي در سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري نيز اجراي رقص در مراسم را تأييد كرده و به اعتراض مشايي به اين حركت اشاره مي‌كند.
اسفنديار رحيم مشايي در همين راستا روز گذشته از عماد افروغ و سعيد ابوطالب به مراجع قضايي شكايت كرده است. سخنگوي دولت نيز گفته است: با شكايت رئيس سازمان،رسيدگي قضايي به اين موضوع صورت مي‌گيرد، چون در مسير و روند رسيدگي قضايي است، راه مناسب اين است كه از مسير قضايي حقايق امر مشخص شود و داوري دقيق اين است كه منتظر داوري يك قوه مستقل كه كارش رسيدگي به امور قضايي است، باشيم.

متن اين گفتگو به شرح ذيل است:

(همزمان با آغاز مصاحبه) رحيم مشايي: خبرگزاري فارس مثل ايرانيوز عمل كرد. براي فارس بد است و به موقعش هم خدمت فارس مي‌رسيم.

فارس: درباره انتشار ‌فيلم توضيح مي‌دهيد؟

رحيم مشايي: به من تهمت زدند پاي تهمت هم بايد بايستند.

فارس: سجادپور، معاون شما تأييد كرده مجلس رقص بوده است؟

مشايي:مجلس رقص يعني چي؟ در مراسم افتتاحيه يك نمايشگاه، يك برنامه هنري داشتند كه رقص بود كسي اين را منكر نشده، رقص در خيلي جاها اتفاق مي‌افتد براي خيلي‌هاي ديگر هم اتفاق مي‌افتد ما با رقص موافق نيستيم، وقتي هم مي‌رقصند در ادامه حضور نداريم.

فارس: در فيلمي كه منتشر شده شما در زمان رقص، حضور داريد؟

مشايي:من اول آن هستم ولي نمي‌دانستم كه چيه. همان موقع دبير كل سازمان كنفرانس اسلامي هم كنار من نشسته بود، مجلس لهو و لعب خصوصي كه نبود.

فارس: اصرار داريد فيلم مونتاژ است؟

مشايي:نه خير، اين فيلم يك تكه‌اي است كه من هم اول آن هستم و به آن آقاي دبير كل سازمان كنفرانس اسلامي اعتراض كردم و گفتم اين اسلامي نيست، اتفاقاً سجاد‌پور هم به آن در مصاحبه اشاره كرده، من گفتم «NO ISLAMIC»، لازم هم بود در ادامه هم نباشيم، گفته‌اند رايزن فرهنگي به من گفته نروم و من رفتم داخل مجلس، فيلمي كه خودشان پخش كرده‌اند سركنسول من همراهم است، اينها در دادگاه، جواب مي‌دهند، مشكلي نيست.

فارس: فقط از افروغ و ابوطالب شكايت كرده‌ايد؟

مشايي:بله! فعلاً از اين دو فرد است ‌بعداً ‌افراد‌ پشت پرده هستند.

فارس: پشت پرده‌اي‌ها چه كساني هستند؟

مشايي:حالا مي‌آيند روي پرده.

فارس: فكر مي‌كنيد چرا بعد از يك سال از گذشت اين مراسم، اين قضيه مطرح مي‌شود؟

مشايي:اين سوال جواب در خودش است.

فارس: ما جواب را نمي‌دانيم.

مشايي:شما مي‌دانيد ولي از زبان من مي‌خواهيد، كار آن‌ها يك كار كاملاً طراحي شده بود براي تخريب دولت و چون گردشگري خوب درخشيده اينها ناراحت هستند، گفتند با يك تير دو نشان بزنيم هم اين حوزه را كه درخشش دارد خراب كنيم هم از اينجا هم دولت را بزنيم و اينها غوغا‌سالاري كردند و اول گفتند ما حرف‌هاي كارشناسي داريم و ضعف مديريت وجود دارد ولي چون اينها ضعف استدلال داشتند و در بحث كارشناسي بسيار ضعيف هستند، آمدند غوغاسالاري كنند يك فيلمي كه خودشان مي‌گويند كه يك سال روي اينترنت است كه ديگر افشاگري نمي‌خواهد اما اينها مي‌خواستند يك فضاي ناسالمي را درست كنند و برخي از افراد مطلع را هم تحت تأثير قرار دهند و فرصت ندهند تا ما بتوانيم اطلاع‌‌رساني خوبي داشته باشيم، خداوند هم كمك ما مي‌كند.

فارس: مي‌گويند در جلسه كسي در حد سمت شما وجود نداشته است؟

مشايي:اين دروغ است اولاً آن جا چند وزير حضور داشته و بعد دبيركل سازمان كنفرانس اسلامي هم كه از حد وزير هم بالاتر است كنار من نشسته است، اينها اينقدر دستپاچه بودند و اينقدر در اين كار كم حافظه شده‌اند، چون كار غيرخدايي باشد و از جنس فساد باشد همين است حافظه آدم خراب مي‌شود اينها حداقل نگاه نكردند كسي كه كنار من نشسته، دبيركل سازمان كنفرانس اسلامي است در آن مراسم ايشان سخنراني كرده اصلاً در تابلو نگاه كنيد نوشته است اين توريسم كشورهاي اسلامي است بعد مي‌گويند جلسه غيررسمي بوده بعد گفتند من رفتم روبان پاره كردم معني‌اش اين است كه او را به عنوان يك مسئول دعوت كردند. پس بله جلسه رسمي است و بنده روبان پاره كردم و همان موقع هم شهردار استانبول كنار من بوده است ما با هم رفتيم و اين افتخار را به ايران دادند كه ايران، روبان را پاره كند و نمايشگاه را افتتاح كند.

فارس: وزراي كدام كشورها حضور داشتند؟

مشايي:يادم نيست ولي دو سه تا از وزرا بودند، براي دادستاني مفصل نوشتم كه اين يكي از بخش‌هاي اجلاس كميته دايمي همكاري‌هاي اقتصادي بازرگاني سازمان كنفرانس اسلامي است، 21 وزير در آن جا شركت داشتند از 51 كشور نماينده داشتند بند 9 آن گردشگري است در همين اجلاس تصويب كردند كه اجلاس وزراي گردشگري كشورهاي اسلامي در آذربايجان برگزار شود كه امسال برگزار شد.

فارس: سجاد‌پور گفته شما اتفاقي به اين نمايشگاه رفتيد؟

مشايي:نه! ايشان اينطور نگفتند و اينطور هم نيست من دعوت شدم من به دعوت وزير فرهنگ تركيه رفتم و مهمان ويژه ايشان بودم و هزينه اقامت بنده هم با ايشان بود ايشان خودش دستش شكسته بود و در آنكارا ماند و ايران هم كه آمد از بنده عذرخواهي كرد كه نتوانسته بود بيايد.

فارس: شكايت را تا كجا پيگيري مي‌كنيد؟

مشايي:تا آخر، تا وقتي كه آقايان بيايند بگويند ما خطا كرديم و اشتباه كرديم و اين طور نبوده و همه ملت بدانند همين غوغا‌سالاري را كه كردند همين را جبران كنند.

فارس: آنها مي‌گويند چيزهايي هست كه تا الآن نگفتند و مي‌خواهند افشا كنند.

مشايي:بيايند بگويند.

ـ چرا در اين مدت سكوت خبري داشتيد؟

چيزي نبوده كه من صحبت كنم توطئه‌اي بوده كه مي‌دانستم و تا اتفاق نيفتاده بود من چه بگويم كسي از من قبول نمي‌كرد الان معلوم شده، دم خروس پيداست.

ـ چه توطئه‌‌اي؟ به افكار عمومي بگوييد.

توطئه تخريب دولت توسط يك گروه پشت پرده طراح و يك گروه معركه‌گردان كم‌ظرفيت.

ـ آنها معتقدند با دولت همراه هستند؟

خيلي‌ها مدعي اصولگرايي هستند.

ـ مگر مي‌شود مجلس مقابل دولت باشد؟

آن‌ها اصلاً مجلس نيستند چند نفر آدم هستند كه هيچ ربطي به مجلس ندارد. اتفاقاً اين جزو توطئه‌اي بود كه اينها مي‌خواستند وانمود كنند كه مجلس در برابر دولت است. اينها توطئه اينهاست ربطي به مجلس ندارد.

ـ شما از دو نماينده مجلس شكايت كرديد؟

من از دو نفر شكايت كردم.

ـ اينها نماينده مجلس هستند؟‌

باشند، هركس كه مي‌خواهند باشند. مهم نيست كه چه كاره هستند. يعني اگر يك نفر از نماينده مجلس شكايت كرده يعني از مجلس شكايت كرده است؟‌

ـ اگر كسي از شما شكايت كند از يك مقام دولتي شكايت كرده؟

از يك نماينده مجلس و يك مقام دولتي شكايت كردي اشكالي ندارد اما اگر از يك مقام دولتي شكايت شد يعني از دولت شكايت شده است؟

ـ از جايگاه حقوقي آن‌ها شكايت نداريد؟

نه‌، نه‌! من چه كار دارم دو نفر آدم هستند كه با غوغا‌سالاري مي‌خواستند يك عده آدم را در مجلس با خودشان هماهنگ كنند كه موفق نشدند.

ـ اما آنها از همين جايگاه حقوقي وارد شدند؟

نه! جايگاه حقوقي روش خاص خودش را دارد اما اين كه نماينده مجلس برود سي دي را بدهد به كسي كه در سايت اينترنتي بگذارد كه كار نماينده مجلس و مجلس نيست چه ربطي به نمايندگان محترم دارد.

ـ اينها به عنوان نماينده اين كار را انجام دادند.

از همه نمايندگان بپرسيد كه آيا مي‌پذيرند يك نماينده مجلس سي‌دي به سايت بدهد براي تخريب يك آدم با دروغ و كلك كدام نماينده مجلس اين را مي‌پذيرد شما يك نماينده مجلس پيدا مي‌كنيد كه اين را تأييد كند.

ـ شما از طرفي مي‌گوييد فيلم مونتاژ نبوده بعد مي‌گوييد اينها دروغ را منتشر كردند؟

بله! دروغشان اين بوده كه از يك مجموعه يك برنامه افتتاحيه فقط رقص را در آوردند و اينكه بنده در اول برنامه بودم را به معناي ماندن تا پايان تلقي كردند بعد اعلام كردند كه بنده رفتم در يك مجلس رقص در تركيه شركت كردم كه اين اصلاً مجلس رقص نبوده بلكه افتتاحيه نمايشگاه كشورهاي اسلامي بوده كه حدود 40 كشور در آن شركت كردند. يك مجلس رسمي بوده با حضور دبيركل سازمان كنفرانس اسلامي بوده به نمايندگي از اجلاس كميته دائمي وزراي كشورهاي اسلامي برگزار شده است.

ـ از اين 40 كشور فقط 3 وزير حضور داشتند؟

21 وزير در اجلاس حضور داشتند اجلاس 4 روزه بود يكي از مسائلش گردشگري بوده بند نهم از دستور كار آن گردشگري بوده در آنجا بازرگاني و تمام مسايل اقتصادي هم است گردشگري هم در اين اجلاس رسيدگي مي‌شود. اين نمايشگاه برنامه روز چهارم آن اجلاس كميته دايمي است.

ـ در جايي از فيلم شما داريد بعد از رقص تشويق مي‌كنيد؟

من اصلاً نيستم اشتباه مي‌كنيد.

ـ در‌ فيلم هست؟‌

اشتباه مي‌كنيد يك بار ديگر ببينيد.

ـ شما فيلم واقعي را مي‌توانيد در اختيار خبرگزاري قرار دهيد‌؟

اصلش را شما به ما بدهيد. تكه‌اي را كه من ديدم در جلسه حضور دارم وقتي كه رقص بود به دبيركل اعتراض كردم و در ادامه هم در مراسم رقص نبودم. در آنجا 10 بار دست زدم اما نه براي رقص.

ـ اما شما دست زديد پس از رقص؟

نه اگر اين طور است حتماً فيلم مونتاژ است و بايد پيگيري ديگري را انجام دهم.
 

|+| نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 15:47  توسط محمد رضا زمردیان  | 

یادداشتی از جمیله کدیور "کفن پوشان کجایید؟!"
 در دوران هشت ساله دولت اصلاحات، یکی از مضمون های همیشگی علیه دولت خاتمی، بحث ارزش ها بود.
می گفتند دولت اصلاح طلب نگران ارزش ها نیست...دین دارد از دست می رود...روزی نبود که به بهانه ای جنجالی به پا نشود و نسبت به از دست رفتن دین و ارزشها از گوشه ای صدایی بلند نشود.صدایی که به دنبال خود موج زنجیره ای از حرکت های هیجانی و تحریک آمیز دین مداران موسمی را به همراه داشت.
گاهی با خودم می گفتم انتقادکنندگان که با آرایش خاصی عمل می کردند، حتما انسان های صادقی هستند و واقعا دلشان برای ارزش ها می تپد.بخصوص وقتی تصویر کفن پوش ها را می دیدم که در خیابان های قم تظاهرات می کنند که در روز دوم خرداد سال 1377 عده ای از جوانان در دانشگاه تهران کف زده اند و یا برخی شخصیت های دینی واکنش نشان می دادند و همه برای اسلام غصه می خوردند.یا مثلا در اعتراض به انتشارعکسی در روزنامه ای در روز اول ماه محرم چه فریادهای وااسلام وانالله و انا الیه راجعونی که بلند نمی شد.
در این اندیشه بودم که اگر خاتمی مثل آقای رییس جمهور فعلی در برنامه رقص و آواز بازی های قطر شرکت می کرد ویا اگر یکی از معاونان رییس جمهور سابق در جلسه ای مثل جلسه رقص و آواز ترکیه شرکت می کرد، کفن پوشا ن چه ها که نمی کردند.
راستی راستی مدعیان دفاع از ارزشها ،آقایان مراجع ،ائمه ی جمعه و جماعات، و از همه مهمتر مدعی العموم محترم در این ایام کجا رفته اند!؟
|+| نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 15:47  توسط محمد رضا زمردیان  | 

با تشکر از همکار گرامی جناب آقای رضا ولي زاده

نیمه شب گذشته میثم زمان آبادی-مدیر عامل و سردبیر خبرگزاری ایرانیوز- و "محمد زمرديان"- سردبير سياسي ايرانيوز به علت انتشار یک خبر در گروه سیاسی این خبرگزاری بازداشت شد.

ایرانیوز بخش هایی از فیلم این مراسم را برای دانلود در سایت خود گذاشته که آن ها را می توانید از همین جا دانلود کنید.
این خبر مربوط به حضور اسفندیار رحیم مشاعی -معاون رییس جمهور و رییس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری- در مراسم رقص و آواز است عکسی هم از زن رقاص در برابر وی گرفته شده که خبرگزاری ایرانیوز به درج این عکس در کنار خبر خود اقدام کرده است.
در این خبر آمده است:«در
حاشيه اين همايش دولتي نمايشگاهي متعلق به بخش خصوصي تركيه برپا بوده است كه هيچ ارتباطي بادولت اين كشور نداشته اما آقاي مشاعي بنابر گفته يك مقام آگاه عليرغم تذكر رايزن فرهنگي ايران در تركيه در اين نمايشگاه حضور مي يابد. اين درحالي است كه در مراسم مذكور هيچ يك مقامات ارشد تركيه و كشورهاي ديگر حضور نداشته‌اند.
جالب آنكه در اين مراسم كه با رقص و پايكوبي زنان و مردان همراه بوده آقاي مشاعي در رديف جلو هم مي نشينند! و البته عليرغم ورود گروههاي مختلف رقص از ترك كردن سالن خودداري مي نمايند.»
سایت ایرانیوز وابسته به محمد باقر قالیباف، شهردار تهران است و این خبر هم پاشنه آشیلی برای احمدی نژاد بود که ایرانیوز نمی توانست به هیچ قیمتی از آن بگذرد. اصل خبر و انتشار آن یک اقدام حرفه ای بود اما لیدی که در آغاز آن آمده است پیش از هرچیز به کار یادداشت می آید، نه خبر. تنظیم کننده خبر می توانست بدون هرگونه جهت گیری صرفا به انتشار این خبر بپردازد. برخی از خبرها بدون تلاش ما برای فاجعه نشان دادن موضوع فی نفسه فاجعه هستند. بنابر این اگر میثم خان زمان آبادی از این لید چشم پوشی و از ورود واژه های غیرخبری، سمت و سودار و معنادار به این خبر جلوگیری می کرد با خبری کاملا حرفه ای مواجه بودیم.
و این هم همان لید خوشحال و مشعوفی که کاملا می توان نگارنده آن را در حالی تصور کرد که دارد دست هایش را از سر کیف به هم می مالد: «در حالي كه تاكيد خاص رييس دولت نهم بر ضرورت توجه به شوونات و عرفيات بازتاب گسترده اي در رسانه هاي دنيا داشته است انتشار تصاويري از حضور يكي از معاونين رييس جمهور در مراسمي عاري از شوونات اسلامي و مملو از برنامه هاي رقص و آواز زنان موجب تعجب ناظران شده است.در حالي كه تاكيد خاص رييس دولت نهم بر ضرورت توجه به شوونات و عرفيات بازتاب گسترده اي در رسانه هاي دنيا داشته است انتشار تصاويري از حضور يكي از معاونين رييس جمهور در مراسمي عاري از شوونات اسلامي و مملو از برنامه هاي رقص و آواز زنان موجب تعجب ناظران شده است.»
زمان آبادی در وبلاگ خود نیز این خبر را با این تیتر منتشر کرده است : اینم یه جنگولک بازی جدید توی ایرانیوز که امیدوارم به بادمون نده!

شیوه دستگیری زمان آبادی را در خبرگزاری ایلنا بخوانید.

|+| نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 18:51  توسط محمد رضا زمردیان  | 

با تشکر از دوست و همکار گرامی آقای مجید توکلی

سلام آقای رئیس جمهور٬من رفتم بمیرم

سلام.سلام می کنم آقای رئیس جمهور.صدایم را می شنوید.گفتم سلام.چی؟نمی شنوم.آها.خودم را معرفی کنم؟چه نیازی به معرفی است؟فرض کنید منم یکی از آن بندگان خدا هستم که به ناچار در دولت شما می زیم.چرا سلام کردم؟راستش کار کوچکی باهاتون داشتم.به من گفتند شما رئیس جمهور هستید و آن قدر با مردم کشورتان خودمانی شدید که برایتان غش و ضعف می کنند.شنیده ام آنقدر دوستتان دارند که وقتی به استانی سفر می کنید٬آدم هست که برایتان سکته می زند.کار کوچکی داشتم.زیاد وقتتان را نمی گیرم.بهم یاد دادند از کسی خواهش نکنم و سر تعظیم فرود نیاورم مگر خدای تبارک و تعالی.مگر اون کسی که خالق من و شما است.منی که این طرف میز نشسته ام و شمایی که با فاصله ای طولانی آن طرف میز لم داده اید.صدایتان نمی آید؟بلندتر بگویید.آها.فهمیدم.می گویید چرا نمی روم سر اصل مطلب.راستش کار کوچکی باهاتون داشتم.وبلاگ من نه سیاسی است و نه من پیشه ام صنمی با سیاست دارد.حرفه ام سینما است و خدارا شکر هیچ دلیلی نمی تواند شغلم را سیاسی کند.اما حرفی که داشتم٬یعنی مطلبی که می خواستم برایتان بگویم به خودم بر نمی گردد.اصلا اجازه بدهید برایتان داستانی را تعریف کنم٬شاید تمام حرفم را توی همین داستان گفتم.اگر نگاهتان کمی سینمایی باشد و قوه تخیلتان بالا باشد ٬صحنه هایی که برایتان تعریف می کنم را در ذهن مبارک به تصویر بکشید.

تصور کنید کارتان اطلاع رسانی باشد و به هر حال همین کارتان حکم کند که حقایق را بازگو کنید.بله حقایق.ای تف به روی کسی که دروغ بازگو کند.قرار شد حقایق را بگویید.و حالا خبری بدهید از حضور معاون رئیس جمهور که در یک برنامه٬نشسته و در حضورش بانویی حرکات موزون تحویل جماعت داده.به درست و غلطش کاری ندارم.ولی خودتان می گویید که این حرکت اشتباه است و باید فرد معاون صحنه را ترک می گفت.حالا تصور کنید همین خبر که اصلا دروغ هم نیست انتشار پیدا می کند.تا این جای کار که نه دروغی در کار بوده نه....یک مقدار سینمایی اش را بیشتر می کنیم.تصور کنید همان فردی که حرفه اش اطلاع رسانی است٬کودکی دارد دو سه ساله.جگر گوشه اش را عرض می کنم.اسمش فرزند است.همان چیزی که شما هم دارید.مثل همیشه شب کنار فرزندش نسشته و به همراه همسرش به قد و بالای بچه قربون صدقه می رود.تلفنش زنگ می خورد.پشت خط دوستی می گوید:"آقای معاون می خواهند شما را ببینند٬لطفا تا یک ساعت دیگر فلان جا باشید."تلفن را قطع می کند و دل از فرزندش می کند و در هوایی سرد ناموسش را رها می کند بر سر قرار با آقای معاون می رود.سر قرار که می رسد٬خبری از معاون رئیس جمهور نیست و در عوض دوستان دیگری هستند.دوستان او را می برند به نا کجا آبادی نا معلوم که اگر می دانید به ماهم بگویید.چون نه ما می دانیم نه ناموس همکارمان.تا این ساعت هم خبری از او نیست.

داستان جالبی بود٬نه؟ قسمت های اکشنش کم بود ولی تعلیق خوبی داشت.شما را تا آخر داستان کشاند.می شود از رویش یک فیلم پر فروش ساخت.اما این داستان کاملا حقیقت داشت.تعجب که نمی کنید.می دانم.عادی شده دیگر.فقط بگذارید منم مثل همان کودک اردبیلی که جلو آمد و با رئیس جمهورش حرف زد برایتان از حال و اوضاع زندگی دوستم بگویم.همسرش جز گریه و زاری کاری بلد نیست.مادرش را که نمی دانم.می توانید تصور کنید مادرش هم مثل همسرش همچون ابر بهار می بارد.حتما می خواهید از حال او احوال پدرش برایتان بگویم.خب او به هر حال یک مرد است و خودتان بهتر می دانید٬آقایون در این مواقع به روی خودشان نمی آورند.ولی به هر حال او یک پدر است.راستی٬سراغ کودش را نمی گیرید.اسمش ایلیا است.می گویند بسیار بابایی است.بیچاره ایلیا.همش سراغ بابایش را می گیرد ولی به نظر شما مادرش چه بهونه ای بیاورد بهتر است؟بگوید مسافرت است؟خب بچه پیشه خودش نمی گوید اگر مسافرت رفته چرا اینقدر زجه می زنید!!نمی دانم چه بهانه ای آورده اند.گفتم از شما بپرسم شاید بدانید.

حالا که تقریبا ۴۸ ساعت از دربند بودن دوستانمان می گذرد٬به این فکر می کنم که ٬اول خدارا شکر که سیاسی کار نمی کنم.دوم اینکه اگر دروغ بگوییم زندانی مان می کنند.وقتی هم که حقایق را می گوییم٬زندانیمان می کنند.پس چه کنیم؟آها.منظورتان اینست که حرف نزنیم.ای بابا.مقصر منم و بچه ها که تازه منظورتان را گرفتیم.یه لحظه صبر کنید.مثل اینکه صدایی از تلویزیون می آید.فکر کنم صدای شما است.آره صدای خودتان است.بگم چه می گویید؟با صدای بلند در دانشگاهی سخنرانی می کنید.آره.دارید رو به دانشجویان می گویید:"در دولت ما آزادی بیان است.نیییییست؟"بخشید تا همین جایش را شنیدم و کمی گیج شده ام.وای نمی توانم حرف ها و عمل ها را کنار هم بگذارم.مخم دیگر نمی کشد.با اجازه.من رفتم سکوت کنم.نه ٬حرف بزنم.نه٬ سکوت یا حرف.......بی خیال آقای رئیس جمهور.من رفتم بمیرم.

|+| نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 15:24  توسط محمد رضا زمردیان  | 

با تشکر از همکار گرامی خانم سولماز شریف
جمعه 8 دی ماه سال 1385

عیشی که نوش نشد!!

به نقل از:http://fararee.blogsky.com/

شاید خوب شاید هم بد.اما خاصیت ایران این است که هر وقت کمی دیر به اینترنت وصل شوی با حداقل یکی دو خبر یکه می خوری!

امروز آمدم تا از کتابهای تازه ای که خواندم بنویسم اما دو خبر منو میخکوب کرد.اولی این که وزیر دادگستری ایران در اثر حادثه رانندگی درگذشت!واقعا ناراحت شدم از این قضیه!علاوه بر اینکه این اتفاق برای یک هموطن در کنار خانواده و در حین مسافرت رخ داده از فوت شخصی مثل کریمی راد ناراحت شدم.یکی از کتابهایی که می خواستم در موردش بنویسم گزارش یک آدم ربایی مارکز بود و اینکه چقدر من با خوندن این کتاب تصویر سازی کردم.چون اونجا داستان بازداشت عده ای خبرنگار توسط ابرقدرت مواد مخدر بود و خانواده هاشون برای رهایی عزیزانشان پیش مسئولین دولتی می رفتن.حکایتهایی که تعریف می شد خیلی از خاطرات من رو در جریان دستگیری روزبه برام زنده کرد با این تفاوت که طرفین من هیچ کدام مافیای مواد مخدر نبودند!! هر دو از دولت بودند فقط با نوع دیگری از مافیا!!!

در جریان همین یاد آوریها بودم که خبر درگذشت وزیر رو خوندم.وزیری که تقریبا تو آن مدت قبل از هر مصاحبه مطبوعاتیش من اونجا حاضر و آماده بودم.اگرچه همکاران وی بیشتر از او به من کمک و راهنمایی کردند اما متاسفم از این حوادث رانندگی تمام نشدنی که به جان همه چنگ می زند چه وزیری که برای تفریح سفر می کرد و چه برادر آرش سیگارچی که برای بیگیری آزادی برادر مسافر بود و چه .....

خبر دیگه ای که واقعا تکونم داد خبر بازداشت میثم زمان آبادی و محمدرضا زمردیان بود!!!با هر دو در سایت ورزشی ایپنا همکار بودم که البته با زمردیان همکاری دیرینه ای از خبرورزشی داشتم.در هر حال امروز استاد زمان آبادی مسئول سایت ایرانیوز و استاد زمردیان دبیر سیاسی اونجا بودند.اصلا نمی فهمم این مملکت تا کجا می خواد پیش بره!!شخص دیگری عیش می کند و از بازگویی اش هم هراس دارد.یعنی حتی حدس هم نمی زدند که ماه پشت ابر نمی ماند!!!

بی نوشت:

لینکهایی درباره نقشی که مشایی بس از انتشار تصاویرش داشت را اینحا می گذارم.همان زنگی که می زند و به میثم زمان آبادی می گوید بیایید با هم صحبت کنیم را می گویم!!که بحه ها می روند و بازداشتشان می کنند!!همان را می گویم!

سلام آقای رئیس جمهور٬من رفتم بمیرم

خبرهایی از پشت پرده بازداشت دو روزنامه نگار وب سایت ایرانیوز

|+| نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 15:23  توسط محمد رضا زمردیان  | 

با تشکر از دوست گرامی آقای مرتضی درخشان

روسیاهی برای ذغال

 

 به نقل ازhttp://kheshtname.blogfa.com/

سلام به برادران سینه سوخته

میثم زمان آبادی ملقب به تایم آبادی پس از تحمل مدتها (حدود 48 ساعت) حبس در بازداشتگاههای مخوف دو دهنه با آب و برق و گاز و بدون تلفن و اینترنت!!! آزاد شد، اما متاسفانه در این مدت ریش پروفسوری وی به سیبیل و تمامی بدنش منقش به خالکوبی شده است.

این خالکوبیها اغلب با مضامینی نظیر: "رفیق بی کلک دبیر" ، "رسوای عالم احمدی نژاد" و جالبتر از همه اینه که پشت کمرش با خط درشت نوشته:

"بیمه دعای قالیباف"!!!!

البته سلامت جسمانی میثم پس از آزادی تایید شده و جای هیچگونه نگرانی وجود ندارد. فقط نگرانی ما از رفتارهای وی پس از این دوران است که با اطرافیان خواهد داشت.

در خصوص محمد زمردیان هم سنگر وی نیز باید اعلام شود که با تبرئه از تمامی اتهامات در میز شام رویت شده که پس از دو روز گرسنگی ممتد به اندازه هفت مرد جنگی غذا میل می نموده است. گزارش دیگری از حضور یک ساعته این مرد پاکیزه در حمام خبر می دهد.

در همین راستا اولین کسی که از ایرانیوز تحت تعقیب قرار گرفته حمید حراثی ملقب به حمید آی-تی-من است، این رژیمی سابق! بلافاصله پس از بازداشت این دو تن در اعتراض به رژیم حاکم و با دور دیدن چشم رییس با دو دست "کلپچ" (کله پاچه) با رژیم حاکم به مبارزه پرداخته و این رژیم را بر اندازی کرده است. اخبار واصله حاکی از آن است که حراثی پس از این ماجرا تا سه ساعت تنفس طبیعی نداشته است.

در روز آزادی  خانم سین-میم که نخواست نامش فاش شود در حالی خبر اعدام زمان آبادی را می نوشت که خبر آزادی صدام را ارسال کرده بود. منابع خبری به نقل از حاضرین در ایرانیوز اعلام کرده اند که ایشان از فرط خوشحالی آزادی رییس این گونه نوشته است و ارتباطی با علایق شخصی و آرزوهایش نداشته است.

ام-جی یکی از افراد اصلی ستاد بحران نیز با گم و گور شدن در آخرین روز به همراه حمید حراثی سعی در جنایی کردن جو داستان داشته اند که در همین راستا به زودی بازخواست خواهند شد.

محمود عبداللهی یا آقای استرس نیز با اختفا در اولین محل مناسب از مقابل دید ناظرین به خوبی گریخت و در بر هم زدن جو مشارکت های عمومی نقش بسزایی داشت. قرار است وی در اولین شب آرامش تا صبح نازلی گزل گوش بدهد.

صادق حسینی ملقب به صادق مدیا نیز در آخرین لحظات رویت شد و با اعلام اینکه :"اگه 30 ثانیه دیر تر آزاد شده بودی ....را با کمربند تنبیه می کردم" به عنوان اولین نفر از میثم ملاقات به عمل آورد.

اما در حالی که به نقل از رسانه های عربی مجید توکلی مدتها با شهردار درگیر مذاکره بود حوالی ساعت بیست و دو در منزل عمه جونشون (حفظه الله) رویت شده اند. گفته می شود وی در این مکالمات خودش را هاشمی رفسنجانی معرفی کرده است.

ه-ع نیز با تحلیلی به موقع در نیمه شب جمعه باعث نجات خبرگزاری از اتفاقات مخوف شد. وی که به هیچ عنوان در این مدت آفتابی نشده بود در واقع مهمترین نقش را در راه حفظ و نگهداری خبرگزاری ایفا کرد.

در همین راستا سخنگوی ستاد بحران ایرانیوز با اعلام خبر مسرت بخش نقش بر آب شدن توطئه دشمنان بیانیه ای صادر کرد که متن آن به شرح ذیل است:

"بسم الرب الشهداء والصدیقین

ملت ایرانیوز

همانطور که پیش از این نیز رخ داده بود یکبار دیگر توطئه های دشمن نقش بر آب شد و رییس از چنگال دشمنان گریخت. ما همچنان که می خندیم و می رقصیم مشاهده می کنیم که روسیاهی این مسئله برای ذغال باقی مانده است.

لذا بدین وسیله اعلام می دارد در راستای بر پایی مراسمی کلیه عزیزان یکشنبه شب در میدان خراسان به صرف بغل قلوه حضور بهم رسانند.

مینی بوس جهت ذهاب و آمبولانس جهت ایاب موجود می باشد."

 

راستی تا یادم نرفته؛ آقازاده هم باباته!

|+| نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 15:11  توسط محمد رضا زمردیان  | 

با تشکر از همکار گرامی جناب آقای روزبه میر ابراهیمی

خبرهایی از پشت پرده بازداشت دو روزنامه نگار وب سایت ایرانیوز

شنبه 30 دسامبر 2006, بوسيله ى roozbeh Mirebrahimi


شبنامه ها: یکبار دیگر روزنامه نگاران شامل حال مهرورزی دولت احمدی نژاد شدند و برخوردی امنیتی را شاهد بودند. میثم زمان آبادی مدیرعامل پایگاه اطلاع رسانی ایرانیوز و محمدرضا زمردیان مسئول بخش سیاسی این سایت خبری پنجشنبه شب از سوی مقامات امنیتی بازداشت شدند. این بازداشت در پی انتشار تصاویری از حضور رحیم مشایی معاون احمدی نژاد و رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری در مراسمی که با حرکات موزون زنان در ترکیه همراه بود، صورت پذیرفت. این دومین واقعه ای بود که اینچنین جنجال برانگیز شده بود. پیش از این، انتشار فیلم حضور احمدی نژاد در مراسم افتتاحیه بازی های آسیایی دوحه قطر که در آن مراسم نیز آوازخوانان و رقاصه های عرب اجرای برنامه کرده بودند جنجال های فراوانی را در پی داشت. این جنجال ها از آنجا ناشی می شد که دولت کنونی خود را ارزشی ترین دولت پس از انقلاب می داند و دیگران را به زیر پا نهادن ارزش ها متهم می کند. با تمام این تفاصیل ماجرای انتشار فیلم مراسم معاون احمدی نژاد در ترکیه را بیشتر ناظران به اوج گیری اختلافات درون اصولگرایان نسبت می دهند. بخصوص که در انتخابات اخیر شوراهای شهر و روستا این اختلافات شدت بیشتری گرفت و مرز بندی ها شفاف تر شد. به شکلی که رقابت سختی میان حامیان احمدی نژاد و حامیان محمد باقر قالیباف در گرفت. از سوی دیگر چون پایگاه اطلاع رسانی ایرانیوز وابستگی های پیدایی با شهردار کنونی تهران داشت بسیاری دستگیری اخیر را نیز ناشی از همین اختلافات می دانند. اما در این بین خبر های جسته و گریخته دیگری نیز شنیده می شود. خبرهایی که حاکی از دست های پشت پرده در این دستگیری ها دارد. بنا به گفته منابع آگاه فیلم منتشر شده در پایگاه اطلاع رسانی ایرانیوز از سوی یکی از نمایندگان مجلس در اختیار مدیریت سایت قرار داده شده است. همین نماینده مجلس نیز در پی دستگیری دو تن از اعضای ایرانیوز تهدید کرده است که اگر فورا این دو روزنامه نگار آزاد نشوند اقدام به انتشار گسترده سی دی این مراسم خواهد کرد. در اینکه این تهدید آیا عملی می شود یا تاثیری در آزادی این دو خواهد داشت در حال حاضر نمی توان قضاوتی کرد. اما شنیده های دیگری حکایت از آن دارد که ساعاتی پس از انتشار این تصاویر در وب سایت ایرانیوز از سوی یکی از مقامات عالی رتبه سازمان گردشگری با میثم زمان آبادی تماس برقرار می شود و خواستار حذف این خبر از روی وب سایت می شوند و حتی شنیده شد پیشنهاد رشو نیز به مدیریت وب سایت داده شد. نکته مهم این است این مکالمه طبق شنیده ها ضبط شده است. ظاهرا در پی امتناع مدیریت وب سایت از حذف این تصاویر ماجرا شکل دیگری به خود گرفت. در شب بازداشت، از سوی فردی با زمان آبادی که در منزل بود تماس گرفته می شود و به وی گفته می شود که آقای معاون رئیس جمهور (رحیم مشایی) می خواهند با شما صحبت کنند و از زمان آبادی می خواهند تا به آدرسی که گفتند بیاید. وی نیز برای گفت و گو با آقای معاون بر سر قرار حاضر می شود که نه تنها آقای معاون را نمی بیند بلکه با افرادی روبرو می شود که برای بازداشت وی آمده بودند. ظاهرا طبق پیش بینی خود زمان آبادی در وبلاگش انتشار این تصاویر برایشان هزینه های زیادی را در پی داشت. البته خاطر نشان می شود طبق ادعای محمود احمدی نژاد ( شهردار سابق) در ایران آزادی بیان در حد اعلا وجود دارد اما دریغ از آزادی بعد از بیان!!!!
|+| نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 15:9  توسط محمد رضا زمردیان  | 

با تشکر از همکار گرامی خانم مرجان توحیدی
به نقل از :http://www.marjane.blogfa.com/post-27.aspx

باز هم زبانم در دهان باز بسته است. اين بار از جنسي ديگر.شرق كه توقيف شد برايش نوشتم. روزگار را كه بستند برايش نوشتم.دوستان زيادي در آنها نداشتم اما همه مان از يك جنس بوديم، همه از جنس قلم، دردمان هم مشترك بود ،كاري كه از دستمان بر نمي آمد،فقط مي توانستيم همدردي كنيم.اين بار هم مي خواهم بنويسم اما از جنسي ديگر..

روزنامه اي توقيف نشده اما دو نفر از همكار كه نه استاداني كه در كنارشان درس مي گرفتم به ناگاه در بند شده اند.. ايرنيوز، ميثم زمان آبادي،محمد رضا زمرديان،آنچه را كه امروز دارم نقطه آغازش ايرانيوز بود.من مكان هاي مختلفي را تجربه كردم،همكاران مختلفي هم داشتم،اما ايرانيوز با همه متفاوت بود. الفباي سياست براي من با ايرانيوز آغاز شد...

حالا اين دو نفر به دليل افشاي خبر حضور يكي از معاونان رييس جمهور در مجلسي كه بانوان هم در حضوري خاص داشته و هنرنمايي مي كردند از 5 شنبه شب در باز داشت قوه قضاييه به سر ميبرند و تا همین حالا هم هيچ خبري از اين دو نيست. حتي معلوم نيست كجا بردنشان...

نميدانم ملامت كنم يا.... اما هرچه كه باشد من شجاعتشان را تحسين مي كنم. هر كسي نميتواند حقيقت بگويد يا راز بگشايد آن هم در جامعه مطبوعاتي ايران. اما اين دو پاي خطر انتشار اين خبر ايستادند تا بگويند در دولتي كه هاله معنويت رييس جمهورش را محافظت مي كند تا با اتكا به همين سلاح چوب حراج به هرآنچه كه داريم بزند پيدا مي شود معاوني هم كه ...

نميدانم چه بلايي به سرشان مي آورند، زندان، تعليق فعاليت،تعطيلي خبر گزاري ... فقط گيجم از ديشب تا همين حالا. ديروز را در ميان برف هاي دماوند گذراندم اما وقتي برگشتم و كامنت محمد جواد را ديدم همه خوشيم به يكباره از بين رفت و از ديشب گيجم گيج .. نميدانم چه بايد بكنم يا از كه درخواست كمك .اي كاش كاري از دستم بر مي آمد به جز ناراحتي و نگراني و دعا.با بچه هاي ايرانيوز در تماسم ميدانم بقيه بچه ها هم وضعي بهتر از من ندارند.. امروز اگر عرفه زمزمه كرديد دوستان ما را هم در ياد بياوريد..يادمان باشد اين همان درد يا بلاي مشتركي است كه ممكن است روزي ما را هم مبتلا كند. كمك كنيم اگر كاري از دستمان مي آيد. كمك كنيم اگر كاري از دستمان مي آيد..

بي آنكه بخواهم مرغ سحر بر زبانم جاريست مرغ سحر ناله سر كن     داغ مرا تازه تر كن      ظلم ظالم جور صياد        آشيانم داده بر باد...خدايا به اين نگراني كه همه ما را در بر گرفته لباس آرامش بپوشان و همكارانم را در صحت و سلامت به ما باز گردان.

پ.ن آخرین خبری که دارم اینه که میثم زمان آبادی به قید ضمانت آزاد و از محمد زمردیان رفع اتهام شده است. خوشحالم اگه خبر دیگه ای اومد مینویسم.

|+| نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 15:6  توسط محمد رضا زمردیان  | 

خ مثل خانم رجبی مثل خنده مثل مهران مدیری!!!
خانم رجبي در مقاله جدید خود به تحلیل انتخاب هاشمی رفسنجانی  در مجلس خبرگان رهبری پرداخته و سوال های مختلفی را در این رابطه طرح کرده است.

من اگرچه معتقدم هاشمی و اطرافیانش قابل نقد هستند و حتی در انتخابات ریاست جمهوری نیز حضور وی را بازگشت به عقب می دانستم اما نمی توان منکر این نکته شد که هاشمی به رغم عملکرد بد برخی اطرافیانش در انتخابات ریاست جمهوری که بیشتر به تخریب چهره او کمک کردند از افرادی است که سر منشا تحولات زیادی در مدیریت و نگاه مدیران کشور بوده است .

اما خانم رجبی که انصافا عادت کرده ایم مانند سریال های مهران مدیری هر چند صباحی نوشته های ایشان را بخوانیم و با رفقا لذتی ببریم در مقاله اخیر خود با عنوان «سرافرازي ملت منتخب دكتر احمدي‌نژاد» كه در آن ملت را منتخب احمدي نژاد خوانده است بدون اشاره به انتخاب شوراها و نتایج ان و حتی تحلیل دلایل تفاوت بالای آرای هاشمی با کاندیداهای منتخب این جریان صحبت از موفقیت احمدی نپاد و حمایت مردم از او می کند!!!

کدام حمایت ما که نفهمیدیم اما اینکه او ملت را ملت منتخب احمدی نپاد عنوان کرده یا ناشی از ذوب در احمدی نپاد بودن بی حد و اندازه اوست که رییس جمهور محبوب دلبند عزیز اش را تا این حد بالا و والا می بیند یا منظورش همان ملتی است که در دور اول انتخابات زمینه رای ۶میلیونی احمدی نژاد را فراهم کردن .

جا دارد خانم رجبی که با اين حساسيت نسبت به انتخابات خبرگان اظهار نظر كرده اند  با همين ريز بيني و حساسيت انتخابات شوراها و عملكرد حاميان دولت را هم به نقد بكشند و به سوالاتي از اين دست پاسخ مي گویند  و يا از همفكران خود پاسخ بخواهند:

چرا جريان موسوم به حاميان دولت علت اصلي اختلاف و عدم اجماع ميان گروه ها شدند؟

چرا نام صحابه رسول اكرم (ص) را با هدف بهره گيري از احساسات ديني مردمي به يك كانديدا نسبت دادند و از مقدسات ديني به عنوان حربه تبليغاتي استفاده كردند؟

چرا به رغم تاكيدات رهبر فرزانه انقلاب در جلسات خصوصي و عمومي مبني بر عدم ايجاد شاپبه دخالت دولت در انتخابات به اين توصيه ها توجهي نشد؟

چرا در مقابل تخلفات محرزي همچون حضور زري بافان در انتخابات به رغم عدم استعفا از دبيري دولت آن هم پيش از ثبت نام در انتخابات سكوت اختيار كرده اند؟

چرا در مقابل يكه تازي و تك محوري جريان نزديك به دولت كه همچنان شاپبه استفاده از امكانات دولتي در اذهان عمومي برطرف نشده سكوت كرده اند؟

چرا با حس انساندوستي و اسلام خواهي خود در مقابل بي اخلاقي ها و تخريب هاي سايت هاي نزديك به جريان خود كه منابع تغذيه و مديران ان هيچگاه بصورت رسمي معرفي نمي شوند سكوت كرده اند؟

آيا نبايد راي حداقلي جريان موسوم به حاميان دولت و همفكرانش چه در انتخابات شوراها چه در انتخابات مجلس خبرگان رهبري و چه در انتخابات ميان دوره اي مجلس را نشان از موضع مردم در مقابل اين خط فكري قلمداد كرد؟

چرا خانم احمدي نژاد به عنوان همفكر نزديك و همراه رييس دولت با رويكردي اين چنين از سوي مردم روبرو شد و چرا اسامة ابن زيد حاميان حتي در ميان اعضا علي البدل نيز حضور نداشت؟

چرا مهندس چمران حاضر به قرار گرفتن در فهرست حاميان نشد؟

و سوال مهمتر اينكه اگر بنابر تحليل شما «ملتِ هميشه پيروز حمايت و سربلندي دولت عدالت‌محور احمدي‌نژاد را اعلان داشت» چرا «نه» چندين ميليوني به كانديداهاي اين جريان داد و تحليل آراي 30 ميليوني اين جريان به شكل ديگري به بار نشست؟
مگر نه اينست كه ملت حمايت خود را با آراي به صندوق ريخته اعلام مي كند؟
آيا فكر نمي كنيد راي مردم دقيقا خلاف تحليل شما راي عدم اطمينان به جريان حاميان دولت و تلاش براي تثبيت جايگاه اصولگرايان  و اصلاح طلبان واقعي و بدور از افراط و تفريط بود؟

 

|+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 13:13  توسط محمد رضا زمردیان  | 

داستان سیلی و «نه» سی میلیونی

انتخابات سومين دوره شوراهاي اسلامي شهر و روستا و چهارمين دوره مجلس خبرگان رهبري با مشاركت 60 تا 80 درصدي مردم تبديل به نقطه عطفي در برگزاري انتخابات جمهوري اسلامي ايران شد.

انتخاباتي كه به سبب همين حضور و پيام ها و نگاه‌هاي مختلف آن به قلم تفسير و تحليل سپرده شد. اگر از بعد برون مرزي و نگاه رسانه هاي بين المللي بگذاريم در عرصه سياست داخلي نيازمند تحليلي جدي و واقع بيانه داريم تا هم دولت، هم رسانه ها، هم منتخبان و هم سياسيون درترسيم دور نماي آتي ،نگاهي در مسير واقعيت و بدور از حب و بغض هاي گروهي و جناحي داشته باشند.

در تحليل انتخابات اخير اساساً يك نكته حائز اهميت ويژه است. «مشاركت گسترده چرا؟» پاسخ به اين سوال طبيعتاً پاسخ به سوال هاي ديگر را هم روشن خواهد ساخت.

قطعاً مشاركت گسترده مردم حاصل يك فرايندي است كه جنبش وار توانسته توليد انگيزه كرده و مردم را به پاي صندوق هاي اخذ راي بكشاند. اين حركت اگر چه با تفاسير ايدئولوژيك يعني وظيفه مند بودن و نگاه تكليف وار ملت ايران تناقضي ندارد اما در قياس با دوره گذشته انتخابات شوراهاي تهران به خوبي تفاوت انگيره ها و نحوه حضور مردم را روشن مي سازد.

اساساً دو دليل عمده را در بحث مشاركت گسترده مردم در كنار دعوت رهبر فرزانه انقلاب اسلامي ،فعاليت رسانه‌هاي خبري درايجاد هيجان لازم براي حضور در انتخابات و عملكرد احزاب بايد در نظر گرفت:

1)مشاركت گسترده به دليل رضايت مندي مردم از وضع موجود، ايجاد بستر مناسب سياسي توسط دولت و تلاش براي ابقاي قضاي حاكم بر كشور با حمایت از حامیان دولت .

2) مشاركت گسترده به دليل عدم رضايت مندي از وضعيت سياسي اجتماعي و اقتصادي موجود و تلاش براي تغيير در دایره مدیران و تلاش برای ايجاد تحول در شرایط موجود به دلیل نگرانی از آینده

در تحلیل مطلب اول طبيعتاً نوع اراي ريخته شده به صندوق ها كاملاً بيانگر پاسخ مردم است.
اگر مشاركت مردم به دليل فراهم بودن بستر مناسب سياسي و تلاش در جهت تداوم فضاي موجود بود قطعاً بايد ليست هاي مورد حمايت جريان تحت عنوان« حاميان دولت» بيشترين راي و عضو را در شوراها از آن خود مي كرد. اما همانطور كه نوع تفكر، رويه سياسي و تبليغات اين گروه مورد انتقاد اكثر سياستمداران كشور و به خصوص اصولگرايان و چهره های اصولگرای مجلس نشین رو به رو شد در جذب افكار عمومي نيز تنها دو كانديداي آن ها موفق به عضويت در شوراي تهران شدند و در ساير نقاط كشور نيز به صورت عمده وضعيت به همين منوال بود.

دررابطه با نكته دوم نيز باز بايد پاسخ را در تداوم همان بحث اول جست وجو كرد . رويكرد مردم به افراد ، گروه هاي غير همگرا با جريان وابسته به دولت و حتي ميزان آراي خانم پروين احمدي نژاد كه براي نخست بار در تاريخ سياسي بعد از انقلاب به عنوان نزديك ترين عضو خانوادگي رئيس جمهور با اندك توجه مردمي رو به رو شد (اشاره به صدرنشين فائزه هاشمي و محمد رضا خاتمي در انتخابات تهران در دوره مديريت هاشمي و خاتمي در قوه مجريه) جايگاه اين طيف و طبقه را كه عمدتاً به بهره گيري از شعارهاي پوپوليستي و مظلوم نمايانه براي مردم و قرار گرفتن در باد غرور پيروزي انتخابات نهم که از موضع بالا براي سياسيون مطرح مي شد نتوانست نگاه اكثريت را به خود جلب نمايد.

انتخابات شوراها تداوم حركت آبادگران در شوراي دوم هم نبود چرا كه اكثريت اعضا شوراي دوم در تهران توفیق حضور دوباره در شورا را نيافتند و جالب تر آنكه افراد راه نيافته به شورا بخش اعظم نيروهاي جرياني به نام «حاميان دولت» را مي ساختند.

اصلاح طلبان نيز كه عمده تلاش خود را متوجه مجلس هشتم كرده‌اند به رغم همه اعتراضاتی که می کنند حضور کاندیدای خود را در شورای شهر تهران یک پیروزی قلمداد می کنند . آنها به خوبی می دانستند در شرایط موجود نباید امید چندانی به کسب آرای مردم داشته باشند و حتی تحلیل آنان مبنی بر پیروزی قاطع در صورت مشارکت بالای 40 درصد مردم نیز به نتیجه نرسید . درحقيقت دليل عدم موفقيت اصلاح طلبان يك وجه مشترك با دلايل عدم توفيق حاميان دولت دارد.
معادلات انتخابات و به بیان دیگر رای آوردن در ایران تغییر کرده و مردم آن را به خوبی در انتخابات اخیر به نمایش گذاشتند.

آنهایی كه در تحلیل های خود نظر موافق مردم را متوجه چهره هاي نوظهور با ادبياتي بنيادگرايانه و راديكال (از هر دو طيف چپ و راست) مي ديدند بخوبي دريافتند كه معادله جديد مردم در انتخابات افراد مقبول شناخته شده ، چهره هاي معتدل، غير سياسي و عمدتاً مرجع اجتماعی هستند. همين وضعيت در مجلس خبرگان رهبري نيز با شفافيت رويت شد. آراي بالاي هاشمي رفسنجاني و عدم توفيق تيپ تندروي نخبگان حوزه و دانشگاه كه با نام شاگردان مصباح شناخته مي شدند و حتي جريان تحول گراي دانشگاه ديده خبرگان و كار آمدي نيز نتوانستند مقابل تيپ سنتي و البته شناخته شده اين انتخابات قد علم كنند، درحقيقت مردم در باور خود بخوبي تحليل كرده‌اند كه به شعار سرایان نمی توان اعتماد کرد و مديريت كشور بيش از شعار نيازمند شعور است. شعوري كه حاصل آن مديريت مستقل، معتقد به اصول، معتدل و والبته امتحان پس داده است.

در حقيقت پيام انتخابات شوراها اين بود كه راي مردم در دور اول انتخابات نهم حاصل بد عمل كردن و سهم خواهي احزاب سنتي و ريشه دار كشور بود ، نه راي به نگاه و ديدگاه جريان جديد. زيرا نه آنانكه بحث دسيسه در انتخابات را مطرح كردند و از سيلي احتمالي اصولگرايان به دولت سخن گفتند تا تظلم خواهي كنند و نه آنها كه ريشه خود را مردمي مي دانستند و آرايي 30 ميليوني در مخيله خود تصویر کرده بودند هم سيلي رانوش جان كردند و هم «نه» 30 ميليونی را شنیدند.
نگاهي به چهره هاي منتخب مردم زمزمه مي كند نياز شكل گيري معادلات جديدي در عرصه سياسي كشور را. معادلاتي كه برآيند انتخابات نهم رياست جمهوري ،شوراها و خبرگان بود. معادله‌اي كه عناصر حل آن شكل گيري جرياني اعتدال گرا مبتنی بر علم گرايي و عمل گرايي و بدور از شعارزدگي و واپس گرايي است.جریان یا جریان هایی که بتواند فراتر از تقسیمات چپ و راست بر مبنای اصول انقلاب و با نگرش اصلاحی اطمینان مردم را جلب نماید.

|+| نوشته شده در  شنبه دوم دی 1385ساعت 14:5  توسط محمد رضا زمردیان  | 

 
business article