این نوع نگاه عوام فریبی متاسفانه همچنان در کشور ما وجود داره. مثلا بحث گرانی ها و تورم مشکلات معیشتی مردم و بسیاری مسائل دیگه گردن مافیا و اجانب می افته و غیره و ذالک.این همه مقدمه چینی کردم تا به داستان کتک زدن خبرنگار روزنامه ایران اشاره کنم.این روزنامه دولتی که مدیر جوان آن برای ابراز وفاداری به دکتر احمدی نژاد حاضره هرکاری بکنه! مدعی شده شهردار تهران هنگامیکه در بازدید از پروژه میدان آزادی با سوال خبرنگار روزنامه ایران مواجه شده این خبرنگار را مقابل چشمان مهدی چمران رییس شورای شهر زیر مشت و لگد گرفته و حسابی کتکش زده و بهش توهین کرده.
داستان این کتک کاری یعنی گلاویز شدن دکتر قالیباف با خبرنگار ایران! رو به نقل از خانم خانم محبوبه خوانساری یکی از خبرنگاران حوزه مدیریت شهری بخوانید!:
هفته پیش روزنامه ایران گزارشی بسیار منفی درباره اقدام شهرداری در بهسازی محوطه میدان آزادی نوشته بود و عکس تشتی را منتشر کرده بود که در مجموعه فرهنگی زیر برج قرار گرفته بود و درحال جمع آوری چکه آبهای سرازیر شده از سقف آنجا بود!
پیرو این گزارش خبرنگار روزنامه ایران در برنامه دیروز حضور یافت و هنگامیکه قالیباف در حال عبور از آن مجموعه و رفتن به سمت محوطه برج بود این سوال را از او می پرسد.قالیباف در سالن حدود نیم ساعت به سوال خبرنگارها جواب داده بود و به خبرنگار مذکور می گوید من جایی جلسه دارم و خوب بود که در سالن سوالت را می پرسیدی. خبرنگار ایران دنبال قالیباف راه می افتد و گویا وقتی قالیباف در حال صحبت با یکی از مدیرانش بوده ضبطش را روشن می کند. قالیباف متوجه و عصبانی می شود و رکوردر خبرنگار را از او می گیرد و در جیب پالتویش قرار می دهد .این ماجرا تا نزدیک خودروی قالیباف ادامه پیدا می کند و خبرنگار داد و بیدا می کند که باید به سوال من پاسخ بدهی و گویا اینبار قالیباف با تندی جواب او را می دهد و سوار اتومبیلش می شود و می رود........(این ماجرایی بود که من از زبان چند خبرنگار حاضر در آنجا شنیدم).
این خبرنگار گویا این سوال را از چمران هم می پرسد که چمران در آن هنگام به یکی از مسئولان پروژه رو می کند و این موضوع را از او می پرسد که آن مسئول می گوید بالای این قسمت که چکه می کند چمن کاری نیست و باید در فصول غیر بارندگی اقدام به مرمت اساسی آن کرد.
خیلی مسخره است که موضوع به این کوچکی را دارند بزرگ می کنند. البته شهردار هم باید بیشتر خویشتنداری از خودش نشان می داد.زمانیکه احمدی نژاد شهردار بود همه فریاد می زدند که برج آزادی درحال تخریب است ولی کسی در شهرداری گوشش بدهکار نبود که اقدامی انجام دهد. فقط در کمیسیون فرهنگی شورا طرحی نوشته ودنبال شد و در نهایت در دوره شهرداری قالیباف پیگیری شد. حالا که این اقدام صورت گرفته(هرچند با وجود نواقصی که حتما دارد) ، این فریاد از روزنامه دولت بلند می شود که سقف چکه می کند!!
هفته پیش من در حال تهیه گزارشی در این باره بودم که به یکی از مسئولان میراث فرهنگی زنگ زدم و قرار مصاحبه گذاشتم اما نیم ساعت قبل از مصاحبه به من گفت روابط عمومی سازمان میراث فرهنگی اجازه مصاحبه نمی دهد و با وجود اینکه در این پروژه با میراث هماهنگی خوبی صورت گرفته اما گویا به صلاح نیست که این موارد عنوان شود(این ماجرا درست یک روز بعد از گزارش منفی ایران اتفاق افتاد).
این هم از اخلاق رسانه ای .اگر این گونه رفتارها از جانب روزنامه های حزبی سر بزند با همه نازیباییش باز هم شاید به نوعی قابل توجیه باشد اما اینکه رسانه دولتی که با بودجه عمومی اداره می شود اینگونه در اندیشه انتقام گیری سیاسی است در جای خود قابل تامل است
پ.ن:در وبلاگ خانم خوانساری کامنت جالبی دیدم با این محتوا:
سه ماه و بیست روز از آخرین پستم می گذره راستش حال و حوصله چندانی برا نوشتن نداشتم یعنی اونقدر دغدغه فکری دارم که برا نوشتن فرصتی باقی نمی مونه. اما یک خبر که آسان از ان گذشتم و به خاطر اون عذاب وجدان دارم مجبورم کرد چند سطری بنویسم. البته دوستانی که می دانستند و خبرش رو به من ندادند را راحت نمی بخشم این رو صراحتا می گم.
تویی که نمی شناختمت
تو را رودر رو و سینه به سینه نشناختم
تو را از دوستانت شنیدم و با واسطه با تو ارتباط داشتم
تو را با افکارت شناختم که چگونه دغدغه دین داشتی و روشنفکری دینی را در قالب اندیشه های ناب اسلامی ترویج می کردی.
تو را که حرمت رزمنده بودنت را نگه نداشتند. برخی تو را دوست داشتند چون شاگرد دکتر بزرگ شریعتی بودی.
تو را دوست داشتند چون از مقام و منصب گذشتی و پرورش جوانان را وظیفه خود دانستی
تو را دوست داشتند چون منتقد بودی اما نمی دانستند منتقد چه
تو را نشناختند و حتی کتاب هایت اجازه انتشار نیافت
تو را دوست داشتم چون بدون اینکه مرا بشناسی برایم ایثار کردی
امروز که پرکشیدی بسوی دوستان شهیدت بیشتر افسوس می خورم که چرا برای پیدا کردنت کمتر تلاش کردم
برای برگزاری کلاس مولانا شناسیت زودتر اقدام نکردم
چرا دعوت دیدنت را زودتر اجابت نکردم
فکر می کردم زمان هست
اما امروز می فهمم چقدر زود دیر می شود.
منصور مفید دانش آموخته دانشگاه های ایران و لبنان ُ معلمی بزرگُ جانباز ۴۵ درصدُ جانباز شیمیایی دفاع مقدس همرزم شهید بزرگ جهان آرا ُ اندشمند متواضع روشنفکر و داماد خانواده جهان آرا از میان ما آهسته پر کشید و رفت اکنون که می نویسم دیدگانم اشک آلود است چرا که امروز که می نگرم بیشتر می شناسمت
در نبودنت همه از هر گرایش سیاسی برایت گفتند و نوشتند از انصار حزب الله تا داعیه داران اصلاحات
در این زمینه بخوانید:
نوشته ای از فخرالسادات محتشمی پور
همرزم و همسنگر شهید جهان آرا به شهادت رسید
مدافعان خرمشهر ياد و خاطره همرزم شهيد جهانآرا را گرامي داشتند
همسنگر شهيد«جهانآرا» بر اثر جراحات شيميايی به شهادت رسيد
http://sajed.ir/pe/content/view/5029/49/
با تشکر از دکتر ضیایی و دکتر کمالی
این روزها خیلی از دوستان در مورد مسائل جامعه می نویسند و به تاثیر شرایط
امروز بر آینده کشور اشاره می کنند و البته نگرانی دارند.راستش از هر طرف که به موضوع نگاه می کنم می بینم یک مشکل اصلی ترین معضلیه که تا حل نشه به هیچ چیز نمی توانیم امیدوار باشیم یعنی همانطور که عالمان دینی و متخصصان علوم انسانی خود شناسی رو زمینه و اصل اول تحول شخصیت و در نهایت خدا شناسی می دانند به اعتقاد من شناخت هویت و درک فرد از وجودش لازمه اصلی تحول جامعه است . چیزی که سال ها از آن غفلت شده. اگر معضلات و تضاد های جامعه امروز را خوب ببینیم خواهیم دید این جمله تکراری که"بحران هویت گریبانگیر جامعه ما است" چقدر عمیق است برای عمق این مسئله یه کم به دورو بر خودتون دقت کنید
جیمز مارسیا در تعریف خود از هویت مندی ۴ مرحله را تعریف می کند
۱) کسب هویت: افرادی که دوره ای فعالانه را در راه کسب هویت گذرانده اند و با محاسبه های خود تعریفی روشن از خود دارند و نسبت به شغل مذهب و حتی سیاست نگاه استوار و عقلانی دارند
۲)وقفه هویت : آن هایی که وضعیت شغلی و عقیدتی به ظاهر روشنی دارند اما برای رسیدن به این هویت بخران فکری را سپری نکرده اند و در حقیقت آنچه خانواده و جامعه به راحتی به آن ها دیکته کرده پذیرفته اند این افراد با کوچکترین سوال های بنیادی که مقابل مسائل اعتقادی و شخصیتی شان قرار بگیرد به هم می ریزند چون عقلا به آنچه دارند نرسیده اند
۳)تعلیق:افرادی که در میان بحران هویت هستند و فعالانه به دنبال پاسخ سوال های خود می گردند اما هنوز موفق به شناخت خود واقعی شان و تعیین اهداف آینده اشان نشده اند و بین نیاز های درونی آنچه اجتماع می گوید و انچه از رسانه ها و محیط بیرونی می شنوند دچار تعارض هستند
۴)و در نهایت کسب این هویت که باید در دهه سوم عمر شکل گرفته باشد اگر به سرانجام نرسد دچار بی هویتی سردرگمی هویت یا پراکندگی هویت می شود .این افراد اعلام می کنند که به سیاست و مذهب علاقه ای ندارند بد بین و بدگمان هستند و برخی سطحی و سر در گم
اگر این تعاریف را به جامعه خود سرایت دهیم به اعتقاد شما غالب افراد جامعه ما در کدام یک از ین بخش بندی جا می گیرند؟
پ.ن دکتر ضیایی در سمینار بین المللی بزرگداشت مولانا






البته اگر نوع اختیار استفاده از حجاب آزاد است و بود (ببخشید آزاد که هست می توانست اشتباه کند) قطعا وضعیت فرق می کرد اما چگونه در دولت این شکلیه اما در جامعه جور دیگه؟؟؟؟؟
راستی این عکس حزب الله لبنان رو هم ببینید تا متوجه بشید چرا وقتی سید حسن نصرالله یک همایش برگزار می کنه صدها تن از مردم لبنان از شیعه و سنی و مسیحی و مسلمان برایش هورا می کشند آنها که لبنان رفته اند خوب می دانند تبلیغ فرهنگی و نشر تعالیم شیعه یعنی چه

این مطلب رو به درخواست همشهری محله نوشتم
چیزی مثل یک یادداشت
آنقدر در کارهای روزانه غرق شده ایم که فراموش کرده ایم روز خبرنگاری هم
هست. تلفن که زنگ می خورد و همکاران محترم همشهری محله یادآوری می کنند روزخبرنگار را به خود می آیم یک لحظه بی اختیار نام هواپیمای سی 130 در ذهنم نقش می بندد یاد صارمی می افتم خبرنگار شهید ایرنا و خیلی چیز های دیگر ...
بله 17 مرداد روز خبرنگار است مثل روز پدر ، روز مادر، روز پرستار و روزهای دیگری که برای هرکدام به فراخور زمان زیاد نوشته ایم و البته نوشته اند اما روزخبرنگار چه خودمان برای خودمان بنویسیم و برای آن هورا بکشیم ؟! البته چرا که نه؟اینجاست که متوجه می شوم چرا روزخبرنگار آنطور ها هم در جامعه سر و صدایی ندارد چرا که روایتگران باید این بار از خود بگویند و اگر کمی حیا و تواضعی در کار باشد کمتر خواهند گفت و همین می شود که الان هست.
کاش می شد این روزهم ما می نشستیم و دیگران از خبرنگار و رسانه می گفتند . البته می گویند همین روزها است که می نویسند از نون و القلم قسم بزرگ خداوند به قلم چرا که پبامبران هم آورنده خبر بوده اند می نویسند از یاد شهدای خبرنگار و ریش سپیدان عرصه رسانه از وظیفه خطیر رسانه گفته می شود و شاید اخلاق حرفه ای شاید گل و شیرینی هم برایت فرستاده شود البته برای دفتر رسانه
با آنکه راضی به زحمت نیستیم! و شاید یک خسته نباشید ساده هم قانعمان می کند اما این گل و شیرینی ها با آنکه خوب است اما زیاد خوشحالم نمی کند. قدر ناشناس نیستم اما در عجبم روزنامه نگاری که این روز این همه عزیز می شود آیا در تمام طول سال همین مقدار عزیز و مهم است؟کاری به مردم ندارم که این حرفه به واسطه جذابیت هایش برای آن ها مهم است و صد البته منت آن ها را بر سر داریم که قدر شناسند خوب.اما آنانیکه با رسانه بیشتر سروکار دارند و اکثر مواقع سوژه رسانه اند چه؟از اینکه برخی روزنامه نگار را به چشم یک موجود فضول می بینند یا اینکه او را فرصتی برای رشد خود می پندارند از اینکه برخی خبر نگار را یک تبلیغاتچی تصور می کنند که باید فقط خوب بنویسد از انچه آن ها خوب می پندارند آزرده خاطر می شوم.
روزنامه نگاری که باید غم نان داشته باشد اما دغدغه اش مشکل جامعه اش باشد ، روزنامه نگاری که امنیت شغلی ندارد اما باید نا امنی های جامعه اش را بشناسد و برای مقابله با ان بستر سازی کند روزنامه نگاری که از حداقل های مزایای یک کارمند ساده بی بهره است (اگر هم بهره مند هستند تعدادشان بسیار اندک است) اما باید دفاع کند از افزایش حقوق فلان قشر یا مزایای آن قشر دیگر او باید فرهنگسازی کند و یک عنصر فرهنگی است از او انتظار دارند یک روشنفکر باشد یک پیشرو اجتماعی اما کمتر حامی و یاوری دارد نه از قانون حمایت شغلی خبری هست که حمایتش کند نه مجامع صنفی اش کمکی برای اویند چه انکه اگر هم خط سیاسی نباشی پس همصنف هم نیستی! چقدر تلخ نوشتم اما احساس می کنم بی غش ترین تبریکی که می شود به یک روزنامه نکار گفت نبریک یک همکار است. همکار گرامی ام از اینکه می بینم درد خود را می پوشانی تا درد جامعه ات را بگویی از اینکه می بینم امنیت شغلی نداری اما برای امنیت دیگران می نویسی از اینکه شاید قدر تورا نمی دانند اما از ارزش های دیگران حمایت می کنی از تو سپاسگذارم . روزت مبارک
بازگو کردن این نکته که رسانه از ارکان دموکراسی است خیلی بی مزه است چون اونقدر تکرار
شده که دیگر بازتکرار آن جز اخم در هم آوردن مخاطب حاصل دیگری ندارد.اما به اعتقاد شما هنوز هم رسانه را می توان از ارکان دموکراسی به حساب اورد؟جایگاه رسانه کجاست؟راحت تر بگویم دموکراسی چیست؟ اگر دموکراسی را حکومت مردم بر مردم تعریف کنیم و آزادی بیان را لازمه ان بدانیم و معتقد باشیم حذف آزادی بیان یعنی خشکیدن چشمه نقد و بحث (که البته معتقدم نقد شرایطی دارد و لوازمی و به هر مخالفتی نقد نمی توان گفت که البته امر واضحی است) و باز شدن در های مجیز خوانی و پاچه خاری
این ها را گفتم تا به خبر امضا نامه و طوماری از سوی برخی نمایندگان مجلس در اعتراض به محدود سازی فضای رسانه ای به رییس جمهور برسم.اگرچه این حمایت ها از نمایندگان مجلس هفتم قابل تقدیر است اما معتقدم اگر فعالیتی تبلیغاتی در آستانه انتخابات مجلس هشتم و همراه کردن فضای رسانه ای با خود نباشد حداقال آن است که هیچ تاثیری بر دستگاه اجرای کشور نخواهد داشت و اگر هم اثری داشته باشد ان رد صلاحیت شدن امضا کنندگان نامه در انتخابات آتی خواهد بود تا کمکی به رسانه ها.
نمایندگان محترم اگر دغدغه رسانه و مطبوعات را دارند چرا از ابزار نظارتی و قانونگذاری خود بهره نمی برند که با امضا نامه و طومار و فضا سازی بدنبال کارهای نمایشی کم اثر هستند؟چرا در کشوری که نام مردمسالاری دینی دارد و از آزادی بیان در ان صحبت می شود بنا بر سلیقه دولت حاکم با رسانه ها برخورد می شود؟چرا نهاد ها و ارگان های مختلف می توانند بدون برگزاری دادگاه و اثبات محکومیت براحتی و با هزینه بسیار کم اقدام به توقیف یا منع انتشار رسانه ها نمایند؟مگر دولت های حاکم با عبور از فیلتر شورای نگهبان بر راس کار نمی آیند که قطعا چنین است پس لا اقل باید در اصولی چون اسلام جمهوری اسلامی و قانون اساسی اشتراک روش و رای داشته باشند. پس چگونه است دولتی مانند دولت اصلاحات مجوز فله ای می دهد و دیگری فله ای توقیف می کند؟ چگونه است که یک خبرگزاری مانند ایلنا وابسته به جامعه کارگری مجوز رسمی فعالیت دریافت می کند و طی ۵سال منبع تامین اخبار بسیاری از رسانه های معتبر داخلی و خارجی است و البته با تذکر و بدون محاکمه مدیر آن که آیا آنچه صورت گرفته جرم بوده یا نه آن رسانه توقیف می شود و نه تنها مدیر عامل آن که باید قانونا پاسخگوی محتوای منتشر شده رسانه اش باشد که جمعی ۱۰۰ نفره از کار بیکار می شوند؟ایلنا با مجوز محدود می شود و ایرانیوز که شکایت از آن به جایی نرسیده به دلیل بی مجوز بودن همچنان فیلتر است؟ چه فرقی می کند ؛ او که مجوز دارد انطور اینهم که مدارکش طبق معیار های ارشاد کامل است و بهش مجوز نمی دهند اینطور. این ها را بگذارید در کنار توقیف بازتاب و همیهن.
نمایندگان محترم! تشویش اذهان عمومی این روزها وصله ای چسبناک شده است شما که دغدغه رسانه دارید کاش پاسخ می دادید چرا ارگان ها و نهاد های مختلفی در امر برخورد با رسانه ها دخیل اند و هرکدام بنابر تشخیص خود و البته بدون اطلاع دیگری و یا هر نهاد ذیربطی می توانند اغدام به توقیف یا منع انتشار البته پیش از محاکمه شدن و اثبات حکم مسوول رسانه هستند؟
آیا بهتر نیست قانونگذاران محترم به جای سروصدا کردن و جلب افکار عمومی و بخصوص اهالی رسانه بدنبال تثبیت وضعیت قانون مطبوعات باشند تا هم صدور مجوز و هم توقیف نقش سلیقه های سیاسی کمرنگ تر شود؟
پ.ن یک: از دکتر ضیایی به دلیل قولی که به ایشان داده بودم و عملی نشد عذر می خوام چون مشکل فنی برای وبلاگم پیش اومده بود مجبور به تغییر قالبش شدم و هنوز نتونستم قابل دلخواهمو بزارم.
پ.ن دو : آقای دکتر سید مهدی کمالی با وبلاگ کاریز به دنیای وبلاگ نویسی آمده اند . می توانید مطالب ایشان را در خصوص دموکراسی در این وبلاگ بخوانید خصوصا نظریات افلاطون در خصوص دموکراسی رو از دست ندید همچنین خانم ها سحر آهی و آزاده رشید از شاگردان ایشان هم پا به این عرصه گذاشته اند که توصیه می کنم وبلاگشون رو ببینید.
پ.ن سه:این مطلب پیش در آمد روز خبرنگار بود
پ.ن چهار:برا این همه غیبت عذر می خوام![]()
۱) مطلب اول را بنا به دلایلی حذف کردم
۲) سایت خبری شیر زنان در قالب یک هفته نامه اینترنتی فعالیت خود را سه یا چهار
هفته ایست آغاز کرده است . مدیر و سردبیر این سایت خانم سولماز شریف (همسر آقای روزبه ابراهیمی) از همکاران قدیمی من در روزنامه خبرورزشی است . او که اکنون با همسرش در آمریکا اقامت دارد به رغم روحیه جستجوگرش که حوزه های مختلف سیاسی و اجتماعی رو تجربه کرد دوباره به ورزش بازگشته و یک سایت تخصصی ویژه ورزش بانوان راه اندازی کرده است. راه اندازی این رسانه جدید ورزش بانوان که در نوع خود بی رقیب است می تواند نگاهی جدی به مقوله ورزش بانوان بیاندازد امیدوارم تلاش های سولماز شریف و همکارانش (البته به شرط آنکه با روحیه فمنیستی قوی که دارد فاصله بگیرد و از احساس بپرهیزد) بتواند نقطه عطفی در روزنامه نگاری ورزش بانوان باشد .خواندن این رسانه هفتگی را به شما توصیه می کنم و برای حانم شریف و همکارانش آرزوی توفیق دارم و فعالیت جدیدشون رو تبریک می گم.
پ.ن :این پستم شد مثل آگهی های بازرگانی سیما!!!
پ.ن:محسن رفیق دوست در بیان خاطراتش از امام تو شب شیشه ای گفت: از امام در مورد مسائل اقتصادی کسب تکلیف کردم امام گفت معیشت مردم را دست کارمنذ جماعت ندهید(اقتصاد را دولتی نکنید) او تاکید کرد اقتصاد دولتی یعنی توزیع فقر (کنایه به دولت نهم)
پ.ن:سید حسن خمینی در شبکه ۳ در خصوص فعالیت های انجام شده در خصوص شناساندن امام خمینی از صدا و سیما انتقاد کرد و گفت:الزاما فقط صدا هایی که منتشر می کنید بیانگر تفکرات امام نیست صداهای دیگری هم برای بیان تفکرات امام وجود دارد که منتشر نمی شود
پ.ن :باشه در مورد پست قبلیم هم می نویسم!!!!
سلام ببخشید دیر اما با انتقاد دوستان به رگ غیرتم برخورد و به روز کردم. دلیل این تاخیر مسائل متفاوت و البته متعدد هستش که الان نمی تونم در موردش زیاد چیزی بگم چون دوباره بعضی دوستان به طولانی نویسی متهمم می کنند.
این چند خط رو بهانه بروز شدن دوباره داشته باشید تا مطلب بعد:
ما یک گده دوستانه داریم که هر دو هفته یک بار با بعضی دوستان تو یکی از کافی شاپ های تهران یا دفتر یکی از دوستان جمع می شیم و در باره مسائل مختلف جامعه به صحبت می نشینیم. تو آخرین جلسه این نشست که در کافی شاپ توت فرنگی برگزار شد آقای دکتر ...(ممکنه دوست نداشته باشه نامی ازش برده بشه) که تخصصش روانشناسی جامعه از یک دانشگاه اروپایی است در بررسی مشکلات امروز جامعه چه در بعد اجتماع و چه سیاست یک مطلب جالب از فارابی گفت که تا به حال نشنیده بودم.
او گفت فارابی در مقابل مدینه فاضله چهار مدینه تعریف می کند که مانع تحقق مدینه فاضله می شود:
۱)مدینه ظاله:مردم در آن احساس امنیت نمی کنند و بی عدالتی بصورت گسترده به چشم می خورد
۲)مدینه فاسقه:جامعه ای که در آن فسق و فجور صورت می گیرد و مردم با علم به اینکه عملشان گناه است به ان مبادرت می ورزند
۳)مدینه جاهله:همه چیز در آن روزمره است و علم جایگاه خودش را ندارد
۴)مدینه مبدله:جامعه ای که هویت خودش را نمی شناسد و روح جامعه دیگری درش ظهور کرده است
او معتقد بود برخلاف نظر فارابی این چهار مدینه نه تنها در مقابله یکدیگر نمی ایستد که یکدیگر را می تواند تقویت کند و جامعه امروز ما مثالی واضخ از آن است چرا که ترکیبی از چهار جامعه تعریف شده در جامعه امروز ما قابل رویت است .او راه نجات جامعه امروز را بازنگری در مسائل مختلف و طرح مدینه فاضله ای جدید با معیار های دنیای امروز است . وی معنقد به بازگشت به هویت فردی و به جای هویت جمعی است.
تا همین جارو داشته باشید و اگر دوست داشتید نظر بدید منهم اگه حال داشتم در این مورد یه چیزایی تو ذهنم هست که می نویسمشون
برادران گرامی غضنفر نام).نام غضنفر را بیشتر آنهاییکه در لیطفه هایشان بخصوص در لیطفه هایی که به عزیزان آذری زبان (بازهم با پوزش و عذر خواهی از آذری زبان ها) بر می گردد به عنوان یک شخصیت ثابت پذیرفته اند و شاید در عالم خیال جای ملا نصرالدین قدما را گرفته است.این نام را بیشتر برای افرادی به کار می برند که ملنگ می زنند!!! یعنی رفتار و سکناتشان بدون آنکه بخواهند چنان تعارض دارد و از قدرت نفوذ قوه عقل به دور است که دیگران به جای تعجب کردن آنرا به شوخی گرفته و به آن می خندند.راستش رو بخواهید معمولا از مسخره کردن دیگران لذتی نمی برم و معمولا اگر هم کسی دیگری رو در حضور من مسخره کنه اگر مخالفت نکنم حداقل آتش بیار معرکه نمی شم اما این فردی که می خوام در موردش بگم انصافا حق ماجرا را ادا کرده فقط خودتان قضاوت کنید.
این آقای سیاستمدار که برای نخستین بار رسانه های نزدیک به دولت نام او را غضنفر نهاده اند و بصورت رسمی به این نام خوانده اندش البته سالیان سالی نیست که چهره ای سیاسی شده او از پا منبری های ثابت سعید حدادیان بود و در بسیج غرب تهران هم سمتی داشت. در هیات رزمندگان درس احکام می داد و گهگاه هم از اخلاق سخن می گفت. او با پشتوانه همین هیئات رزمندگان به شورای شهر دوم راه یافت خودش می گوید مداحی هم می کند و به معلمی قرآن هم علاقه دارد.
این برادر گرامی در انتخابات ریاست جمهوری از حامیان دو آتیشه احمدی نژاد بود و دشمن قالیباف. او در یک گفت و گو با سایت انتخاب ۹ که در انتخابات ریاست جمهوری فعال بود اعلام کرد من قالیباف رو اصولگرا نمی دانم.
همین آقای برادر بعد از انتخابات یه دفعه تغییر رویه داد شروع کرد به انتقاد از دولت تا آنجا که تبدیل شد به پای تابت گفت و گوهای رسانه های اصلاح طلب برای زدن دولت البته دولتی ها هم بیکار ننشستند و نام غضنفر بر او نهادند و گفتند او دنبال سهم خواهی بود.
این برادر البته سهم خواهی را تکذیب کرد. او در یک مجلس خصوصی گفت:من بیشترین شناس رو برای وزارت نفت داشتم اما تقوا به خرج دادم ! و چون صالح تر از من وجود داشت گفتم آنها وزیر بشوند بهتر است برخی نمایندگان می گفتند تو ...خولی(به دلیل مسائل اخلاقی نمی توانم لفظ ایشان را به کار ببرم).
به هرحال گذشت تا شد انتخابات شورای شهر این برادر گرامی که یه حزب جوان !! راه انداخته بود برخلاف حرفای گذشتش در مورد قالیباف شد هوادار دو آتیشه دکتر و به نام حمایت از قالیباف و اصولگرایان اصلاح طلب رفت شورای سوم.البته برخی می گفتند رو کنتاکتی که او با زری بافان و زیاری و سعید لو داره جایی تو رایحه خوش نداشت و به خاطر همین اومد سمت قالیباف تا از محبوبیت شهردار استفاده کنه اتفاقا همین شد و اون شد نفر دوم تهران از آخر .
بعد از اینکه رفت توی شورا دوباره تغییر ماهیت داد این بار احمدی نژاد شد عزیز و قالیباف شد بد. بعضی صحبت هارو با دولتی ها کرد و قرار شد به جای وزارت نفت بره پرسپولیس اما رفتنش تو اونجا با اتفاقاتی همراه شد که شعارهای گوشتالوی !!!هواداران رو به همراه داشت به همین جهت مجبور شد استعفای صوری بده اما این استعفا یه جور دیگه جدی شد اون الان تو موقعیتی قرار گرفته که قرار شهردار تهران بشه و می گه اگر قرار باشه به کسی رای بدم و شهردار نشم شرط و شروط دارم. یعنی اینکه وقتی نتونست از شهردار تهران سهم بگیره ظاهران از دولت سهم گرفته یا بهتره یه جور دیگه بگم یه جور دیگه از طرف رایحه خوشی ها سرش کلا رفته چون با این کار اولا فاتحه سیاسیش خونده می شه چون قرار نیست دیگه تو جایی بازی بگیرندش با این پست صدای انتقاداتشو می بندن حزبش رو داخل خودشون هضم می کنند و ....... حالامی دانید نام اون چیه؟ چرا بهش می گن غضنفر و اونو با اصغرزاده شورای اول مقایسه می کنند؟
دنیای سیاستمدار ها و اهالی سیاست دنیای جالبیه شاید بهتر بگم دنیای کسانیکه با سیاستمدارها همزاد پنداری دارن و یا علاقمندان سینه چاک بعضی از رجال سیاسی هستند دنیاشون جالبه.
یعنی برا خودشون تابو هایی درست می کنن که وقتی خودشون هم می فهمن چیه بازم جرات نمی کنن عوضش کنند.
هفته پیش اقبالی به ما روکرد و یکی از اهالی ورزش که تازگی به جرگه رجالان نظام پیوسته ما رو به مراسم ازدواجش دعوت کرد.البته نمی دونم این از خصلت پهلوونیشه که تو دنیای رجلان هنوز فراموش نکرده یا واقعا تیریپش با بقیه فرق می کنه!!!(زمان مشخص می کنه)چون یکی دوتا از این پهلوونا رو می شناسم که انصافا رسم جوانمردی رو به جا آوردن یعنی چنان سیاسی کار شدن که دست سیاسی بازها رو از پشت بستند.
بگذریم. علیرضا دبیر کشتی گیر ریز نقش و شیطون دهه قبل که مدال های المپیکش و نوع رفتارش برا خیلی از مردم ما جذابه هفته گذشته سر سفره عقد نشست. اگرچه سفره عقدش چند ده متری می شد و تالار پر زرق و برق فرمانیه برای این سفره محقر به نظر میومد.
اگرچه تو مراسم ازدواج علی آقای ما مثل علی آقای دایی خبری از اون خبرها که سوژه سی دی فروش های انقلاب بشه نبود اما به اندازه کافی جذابیت برا مهمون ها داشت که نفهمن وقت چه جوری گذشت.
من هم در جوار برادر میثم تایم آبادی(که کم کم می خوام اسمش رو عوض کنم و بجای این نام ایدئولوژیک یه اسم دیگه براش بزارم و البته اعلام نمی کنم تا سوژه نشه) و اخوی جونیورشون و البته برادر خانم عکاس باشی شون به همراه سایر متعلقات این خانواده بزرگ (البته فقط یک کارت ورودی داشتن خدا به دبیر رحم کرد) کت وشلواری به تن کردیم و با ابهتی خاص به مراسم رفتیم غافل از اینکه ابهت سیاست مداران و چهره های نام آشنای سیاست ابهت ما رو لکه دار می کنه اما خوب همجواری با سرداران بزرگوار ایازی طلایی یعقوبی و هاشمی همراه با بوسه ای که آقای کروبی از ۶ متری حواله مان کرد کمی به این ابهت لکه دارو رنگ و لعابی داد.
بگذریم در این مراسم که از چپ و راست و وسط و کنار همه اومده بودند چهره های نامی زیاد بود. خاتمی که مثل همیشه لبخند به لب آمده بود و احساسات همه رو به گرمی پذیرا می شد در کنار دکتر قالیباف خوش تیپ و خنده رو حسابی برا مهمون های ذوق زده و علاقمند برا گرفتن عکس یادگاری خود نمایی می کردن.
این دو در پشت میز گردی که کروبی ـ جاسبی ـ نجفی ـامیر خادم ـ هاشمی طبا ـ کفاشیان ـ تقی زاده ـ جمشیدی ـ علی دایی و با کمی فاصله طلایی ـ مسجد جامعی و ... نشسته بودند بیش از پیش جلب توجه می کردند و هرکی از راه می رسید سعی می کرد یه جایی اون کنارا براخودش دست و پا کنه . (اصلا منظورم بهرام خان قدیمی نیست).
حضور این چهره های سیاسی که بعدا چمران و کاشانی هم به جمعشون اضافه شدند و نوع رفتار اون ها اگرچه برا خودشون به رغم همه مسائلی که تو عرصه سیاست و رسانه ها مبنی بر خط کشی ها مطرح میشه چندان سخت نبود(البته به جز یکی دو نفر که ظاهرا می خوان بگن بله ماهم هستیم)و خیلی طبیعی باهم می گفتن و می خندیدن و شربت شیرینی به هم تعارف می کردن اما میز های کناری سعی در ربط قضایا به مسائل دیگه داشتند. مثلا فلانی لبخندش معنی داشت یا بهمانی روشو برگردوند پس حالا بیرون می خواد فلان کارو بکنه !!!
اگرچه یکی دوتا از آقایون بد جور تو رودربایستی قرار گرفتن و دور میز نشستن و به شدت گرمای خونی که تو صورتشون جمع شده بود از مترها اون طرف تر قابل حس بود و ظاهرا میترسیدن عکس بغل به بغل نشستنشون با قالیباف و خاتمی و جاسبی و ... پیش اونی که بهشون قول هایی داده روبشه و همه چی خراب شه اما مهم نبود مهم این بود افرادیکه اونجا بودن دیدند مردمی بودن یعنی چی. یعنی بدون تظاهر به تواضع همه رو پذیراشدن یعنی اونی که دیروز پشت سرت هزار جور حرف زده و پشت پا زده به اونچه که یکی دوماه پیش گفته کنارت بشونی و تحویلش بگیری !!!. خاتمی و قالبیاف و کروبی تو این مراسم بد جوری دلبری کردن و به زبون خودمون به همه اونایی که اومدن طرفشون حال دادن.
عکاس ها هم از روبوسی خاتمی قالیباف و خنده هاشون حسابی سوژه گرفتن و ماهم که در کنار برادران بزرگوار نامبرده می خوردیم و حال این صحنه هارو می بردیم پیش حودمون می گفتیم واقعا مگه تفاوت نگاه قالیباف و خاتمی و کروبی و افروغ و... در عمل چقدره که این قدر بعضی ها دارن خط کشی می کنن. از نظر من اگه این خط کشی ها رو بردارن افروغ در نقد درون گفتمانیش همون حرفی رو میزنه که خاتمی و کروبی به نام آزادی بیان زدن و قالیباف در مدیریتش همون کاریو می کنه که خاتمی در حرف می گفت. این ها که پیش مردم محبوبن و از بیشتر جهات به هم نزدیک اگر یک جبهه بشن اون موقع فاتحه خیلی از رادیکال های دو جناح فرصت طلب ها و موج سوار ها خونده می شه اینطور نیست؟
پ.ن:روز قبل عروسی به اتفاق برادر میثم و حاج احمد آقای دباغی و امیر تبریزی رفتیم مجموعه انقلاب پیاده روی بلکه یه کم جای بیشتری برای تناول غذای شب عروسی فراهم بشه و ما مدیون شکم نشیم این عکس ها مربوط به همین قضیه است.
پ ن: از محاسن اینکه آدم مدیر رسانه باشه و فک وفامیل رو دوروبر خودش جمع کنه اینه که می تونه با یه کارت اهل و ایال رو ببر عروسی. حالا اگه تو جمع این فک و فامیل عکاس باشی باشه همش ازت عکس می گیره و حتی به یک صندلی اونطرف تر هم رحم نمی کنه.اگه به گزارش تصویری ایرانیوز نگاه کنیدمتوجه می شید که مثلا محمد زمردیان که که صندلی کنار میثم است در ۳۴۵۶۹۸۷عکس انداخته شده فقط در یکی دوتاش هست و حتی زمانیکه تو بغل خاتمی برا دقایقی حالی به حالی شده بود ازش عکسی موجود نیست.